🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صدوچهل پنج...


گیسو:
یه اتفاقی داشت می افتاد ونمی تونستم کاری بکنم من اونو می خواستم فقط برای خودم تصویر فروغ با اون لباس زننده ودستش که رو سینه ای آریا بود دیونه ام کرده بود ولی حالا آروم شده بودم آرومم کرده بود با اون چند جمله
دستاش دور کمرم حلقه شد
حرفش تو گوشم پیچید که گفته بودمن بچه نیستم جلو اون وا بدم ولی الان داشت چیکار می کرد برعکس حرفش داشت منو بغل می کرد به قول خودش در برابر من بچه داشت وا می داد
لال شده بودم قلبم به شدت تو سینه ام می کوبید آروم کشیدم بالا پاهام از رو زمین برداشته شد مثله یه عروسک تو دستاش بودم لبمو باز کردم حرف بزنم نزاشت وساکتم کرد دستام شل شدن دو طرف بدنم خیلی نرم داشت منو می بوسید ومن مثله احمق ها هیچ کاری نمی کردم این آریا بود داشت منو می بوسید داشت اون بچه ای کوچلوی که ازش فرار می کرد ورومی بوسید
آروم ازم فاصله گرفت به چشای متعجبم نگاه کرد به همون آرومی رهام کرد پاهام به زمین رسید وادادم نزدیک بود بیفتم گرفتم نگاهشو ازم گرفت بعدم رهام کرد ورفت کپ کرده بودم دستمو آوردم رو لبم گذاشتم هنوز نمدار بود از بوسه اش لبمو تو دهنم کشیدم
- هییییی آریا تو چیکار کردی ....
باورم نمی شد حتما خواب دیدم اون خودش سر من داد زده بود ومنو از خودش رونده بود ولی حالا منو بوسیده بودفک کنم بیخوابی زده بود به سرش
برگشتم تو اتاق گلین وآنا خواب بودن آروم رفتم تو جام وخیلی راحت خوابیدم بدون هیچ فکر وغصه ای که تا حالا بیدار نگه ام داشته بودن
***********

- گیسو آبجی...گیسو پاشو دیگه
با تکون شدیدی که بهم داد چشامو باز کردم وگلین رو نگاه کردم با اخم گفت : یازده ظهره پاشو دیگه همه آماده ومنتظرن
- برای چی
گلین : وای گیسو قرار بود بریم ماسوله
- خوابم میاد گلین تو رو خدا بزار بخوابم ...
گلین : پاشو گیسو داری اذیت می کنی
لحافو کشیدم رو خودم خدا رو شکر دست از سرم برداشته بود
چشام گرم خواب شده بود یهو لحاف از روم کشیده بود شوکه نشستم ونگاش کردم گلین وآنا بودن که با صدای بلند می خندیدن شوکه نگاشون می کردم یهو جیغ زدم واز رو تخت اومدم پایین پا به فرار گذاشتن دنبالشون دوییدم یهو دستم با شتاب کشیده شدبه عقب باخشم برگشتم از دیدن آریا جاخوردم که با اخم نگام می کرد
- دستم شکست ...
دستمو رها کرد وگفت : کجا ؟
متحیر نگاش کردم وگفتم : چی ؟
اخمش بیشتر شد وگفت : یه نگاه به خودت بنداز بعد بگو چی
خودمو نگاه کردم سرخ شدم یه تیشرت وشلوارک تنم بود موهامم دورم ریخته بود لبمو گاز گرفتم وبه سرعت باد برگشتم تو اتاق واییییی با اون لباسا میخواستمم برم تو سالنی که پر آدم بود هر چند که آریا دیده بود نگاهش که یادم میومد بیشترخجالت می کشیدم صورتم از خجالت گُر گرفته بود
دیدگاه ها (۲)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وچهل ششآریا : رفتنشو نگاه کردم ولبخند زد...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو چهل هفت...آریا: یاشار داشت پشت سرهم آهن...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو چهل چهار..‌آریا: خوابم نمی برد ویاشارم ...

🦋گیسوی شب🦋# ادامه پارت صدوچهل وسه ...آریا اخم کرده بود وتکیه...

part5«دخترِ خیابان بارونی – وقتی گذشته در زد»صدای شکستن شیشه...

عشقی دردناکp¹⁴کوک نگاهم کرد. چشمام رو دید. سریع دوید سمتم. د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط