کوچولوی من🦋
کوچولوی من🦋
پارت1
ا.ت:امروز کنسرت داشتیم.خیلی استرس داشتم چون این اولین کنسرتم بود.این زمانایی که اومدم ته و کوک خیلی حمایتم کردن.من...شاید غیر قابل باور باشه ولی کوک و ته رو خیلی دوست دارم...عاشقشونم..
کوک:ا.ت؟آماده ای؟
ته:ببین هروقت دیدی حالت بده به من و کوک بگو باشه؟
ا.ت:باشه...
(موقع اجرا بعد خوردن آبی که روی صحنه گذاشته بودن حال ا.ت خیلی یهویی بد شد.حالت تهوع داشت گرمش بود و سرش به شدت گیج میرفت.وسط دنس از حال رفت.تمامی فن ها جیغ میزدن و اعضا کمک میخواستن.ته و کوک دستاشون میلرزید و سعی داشتن ا.ت رو بیدار کنن)
کوک:ت..ه..بعد خوردن آب اینجوری شد..چرا...کی این کارو کرده
ته:ن..نمیدونم کوک...ا..ت...بیدار شو...لطفا..ا.ت..
(ا.ت رو بردن بیمارستان و گفتن از طریق آب زهر ظعیف وارد بدنش شده)
کوک:کی جرعت این کار رو میکنه
نامجون:هوفف نمیدونم...
جیمین:د..دوربینا...بریم به دوربینا نگاه کنیم
شوگا:راس میگی...البته اگه نشون بدن...
جین:اگه من بگم میزارن
کوک:اوففف...پس ا.ت کی بهوش میاد
ته:نمیدونم...فقط زیادی نگرانشم...نه امروز...همیشه..هرموقع
پارت1
ا.ت:امروز کنسرت داشتیم.خیلی استرس داشتم چون این اولین کنسرتم بود.این زمانایی که اومدم ته و کوک خیلی حمایتم کردن.من...شاید غیر قابل باور باشه ولی کوک و ته رو خیلی دوست دارم...عاشقشونم..
کوک:ا.ت؟آماده ای؟
ته:ببین هروقت دیدی حالت بده به من و کوک بگو باشه؟
ا.ت:باشه...
(موقع اجرا بعد خوردن آبی که روی صحنه گذاشته بودن حال ا.ت خیلی یهویی بد شد.حالت تهوع داشت گرمش بود و سرش به شدت گیج میرفت.وسط دنس از حال رفت.تمامی فن ها جیغ میزدن و اعضا کمک میخواستن.ته و کوک دستاشون میلرزید و سعی داشتن ا.ت رو بیدار کنن)
کوک:ت..ه..بعد خوردن آب اینجوری شد..چرا...کی این کارو کرده
ته:ن..نمیدونم کوک...ا..ت...بیدار شو...لطفا..ا.ت..
(ا.ت رو بردن بیمارستان و گفتن از طریق آب زهر ظعیف وارد بدنش شده)
کوک:کی جرعت این کار رو میکنه
نامجون:هوفف نمیدونم...
جیمین:د..دوربینا...بریم به دوربینا نگاه کنیم
شوگا:راس میگی...البته اگه نشون بدن...
جین:اگه من بگم میزارن
کوک:اوففف...پس ا.ت کی بهوش میاد
ته:نمیدونم...فقط زیادی نگرانشم...نه امروز...همیشه..هرموقع
- ۱.۳k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط