خب، برای شروع بیاید غذا بخوریم.

خب، برای شروع بیاید غذا بخوریم.
🐰: گرسنه‌ای؟
🐣: کارکنان این‌همه غذا آماده کرده بود. من واقعاً خیلی خیلی گرسنه بودم!

🐣: «بقیه پنج عضو رفتن برای شام به رستوران.»
🐰: «می‌خواستم بعد از کنسرت برم تمرین، ولی خیلی خسته‌ام.
🐣: «اینطوری نباش لطفاً، استراحت کن! قرار نبود فقط ما پسرهای بوسان اینجا باشیم، فقط اتفاقی افتاده که ما اینجا از همه خسته‌تریم.»

🐰: این یه چیزی رو یادم انداخت. وقتی توی ارتش بودیم، قرار گذاشتیم یه روزی با هم محتوای مشترک ضبط کنیم. آخرش فقط دوربین رو روشن کردیم، غذا خوردیم، خداحافظی کردیم و خاموشش کردیم. حس می‌کنم الان هم داریم همون کار رو می‌کنیم.»

🐣: مگه ما حدود ۱۲ تا ایده مختلف برای محتوا نداشتیم؟ مثل اینکه “تو اصلاً کی هستی؟” و این چیزا.»
🐰: «ها؟»
🐣:«صبر کن نه» *می‌خنده
(آخرش یعنی جیمین وسط حرفش خودش هم یادش نمیاد/شوخی می‌کنه و می‌خنده.)

🐣: برم کامنت‌ها رو بخونم؟ برمی‌گرده* “اول از همه، اون‌ها انگلیسی هستن.”
🐰:صبر کن، بذار خودم بخونم. یونگی مری می!
🐣:جالبه ببینیم هیونگ یونگی درباره این چی فکر می‌کنه
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ .
دیدگاه ها (۰)

خوشگل پسر

منتشر شده از کنسرت

عکس های بخش شد از کنسرت

رمان یونگی پارت . ۲ ویو ات زنگ ورزش بود رفتیم داخل سالن ورزش...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁹ ات : از اون تعریف ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط