ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
-بسه..آت بیا بریم(سرد)
آروم پاشد و اومد سمتم دستشو گرفتم و دنبال خودم کشیدم
+کجا میریم(ناراحت)
زیر چشمی نگاهی بهش انداختم و پوزخند زدم
-خیلی حرف میزنی..

رسیدیم دم در سلول انفرادی دوتا میله با فاصله متوسط از هم داخل سلول بود که به هر کدوم دوتا زنجیر آویزون بود یدونه برای دست و یدونه برای پا
+ا..اینجا
بردمش سمت زنجیر ها و دستبندارو به دستاش بستم
-لازمه پابند هارم ببندم؟(پوزخند)
اشکاش ریختن چشماش..چشماش ترسناک و پر از نفرت و انتقام بود.سعی کردم نشون ندم که از چیزی که تو چشماش بود میترسم نیشخندی زدم و در گوشش گفتم
-نه..من به پری کوچولوم اعتماد دارم

با نفرت و حرص و بغض غرید

+متنفرم از اعتمادت...از همه چیت متنفرم جئون جونگکوک

جئون...اون فامیلی فاکی دوباره اول اسمم گذاشته شد خنده ای کردم و با تمسخری که تو چشمام و لحنم بود گفتم
-همچنین منم ازت متنفرم...اگه عاشقت بودم که نمیبستمت و اسیرت نمی‌کردم.. می‌دونی جفتمونم یه وجه مشترک داریم..هردومون از هم متنفریم اما تفاوتم زیاد داریم
پوزخندی زدم چونشو گرفتم و ادامه دادم
-مثلا عامممم تو نمیتونی تنفرتو بهم نشون بدی که اذیت شم.. اما من هزاران هزار تا راه براش دارم
چونشو ول کردم،با چشماش دوبار از بالا تا پایین بهم نگاه کرد
+نمی‌خوای به جای تحقیر کردن من بری به کارات برسی؟
-اول تو..نمی‌خوای بابت حرفت از دامت عذر خواهی کنی؟
+تو دام من نی_
قبل اینکه ادامه حرفش و بزنه سرمو تو گودی گردنش بردم و دندونمو وارد گردنش کردم و مک زدم نفس نفس زد و اشکاش ریختن
+ب‌..بسه خواهش... خواهش میکنم
دندونمو آروم بیرون کشیدم و خون رو لبمو به دستم مالیدم و به لبای صورتی آت که خشک شده بودن مالیدم
-خب الان چی باید بگی؟
+ببخشید
-ببخشید چی؟
چشماشو رو هم فشار داد و زوری گفت
+ببخشید بابت حرفام
هرچند زوری بود اما بازم لذت اینکه مجبورش کردم حالمو خوب کرد نیشخندی زدم
-چیزی لازم نداری.؟
هوفی کشید و چشماشو بست
+نه
-نمیخوای التماسم کنی دستاتو باز کنم؟(نیشخند)
+راحتم همینطوری خدافظ

اسلاید دو
هوش مصنوعی نتونست اونی که تو ذهنمه رو درست کنه اما مدل ستون ها همونطوریه ولی فاصلش بیشتر و دست آت به میله نمیرسه

شرایط
۲۵ کامنت درست حسابی
دیدگاه ها (۲۴)

خیلیاتون میپرسید چرا پس کوک عاشق آت نمیشه و...باید بگم همون‌...

ویو آتاصلا دروغ خوبی نبود.. بزور اشکامو کنترل کردم که نیشخند...

وردویل اومده و یه گند بزرگ زدعععععععبزارید براتون بگم...این ...

ویو جونگکوک از وقتی دام اون عمارت نفرین شده افتادم به جیمین ...

ویو تهیونگ من لب به ۹۹ درصد نمی‌زنم اونوقت این بچه...هوفففف ...

شب تولدم پارت 10 ویو ات: با تهیونگ و کلی از شهر خارج شدیم خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط