چندپارتی:وقتی باهاش قهر بودی و...pt⁴(end)
چندپارتی:وقتی باهاش قهر بودی و...pt⁴(end)
بغض بدی گلوشو گرفته بود..سکوت باز هم همه جارو فرا گرفت..
"فکر میکردم فرق داری با بقیه..ولی همون کاری رو کردی باهام که دیگران کردن!"
یونگی سرشو اورد بالا..نگاهش لرزید:"یعنی من مثل بقیه ام؟"
هه جین هم نگاهشو به چشمای لرزون و پشیمون یونگی داد..نگاهاشون قفل شد.
هه جین لب زد:"تو مثل بقیه باهام رفتار کردی!"
کمی فاصله گرفت:"مثل غریبه هایی که منو نمیشناسن!"
ناراحتی و غم تو صداش یونگی رو اذیت میکرد..باعث میشد عذاب وجدانش بدتر از قبل بشه!..غم عجیبی تو چشمای هه جین بود..نگاهشو از یونگی گرفت و از جاش بلند شد که یونگی دستشو گرفت:"صبر کن!"
یونگی هم از جاش بلند شد ولی ایندفعه با اینکه اشکی نریخته بود ولی چشماش خیس بود:"نه..نمیتونم!"
گونه ی نرم و لطیف هه جین رو نوازش کرد و س*ر*ش*و* به سر هه جین چ*س*ب*و*ن*د:"نمیخوام تموم شه!"
هه جین لبخند کمرنگ و غمگینی زد:"چرا..خواستی یونگی..خواستی
تو با اون حرفت.."
حرفشو قطع کرد:"هیسسسس..میدونم میدونم همچیو خراب کردم من..گند زدم من اشتباه کردم میدونم ولی..ولی من..من میخوام که.."
هه جین با صدای بغضی پرید وسط حرفش:"تو همیشه وقتی دیر میفهمی، خوب حرف میزنی…"
چشماشو بست و نفس عمیقی کشید و دستشو از گونه های دختر به سمت شونه هاش برد و نوازش کرد:"دلم برات تنگ شده هه جین..خیلی زیاد!"
لبخند کمرنگی زد:"میدونم..میدونم..دلتو شکستم..من مثل بقیه نیستم هه جین..من از عمد ناراحتت نمیکنم..من نمیخوام..نمیخوام.."
آب دهنشو قورت داد:"نمیخوام از دستت بدم..پیشم بمون!"
یه چیزی ته دل هه جین لرزید..اونم از اعماق وجودش نمیخواست این رابطه تموم بشه..ههجین خیلی آهسته گفت:
"من یه هفته ازت دور بودم…"
مکث کرد و بعد ادامه داد:"فهمیدم نمیتونم هم ازت متنفر باشم ، و هو دلم برات تنگ نشه!"
یونگی لبخند کمرنگی زد:"هر روز و هر ثانیه صدای خنده های اون شبت تو گوشم میپیچید..روزی نبود که دل تنگت نباشم!"
هه جین نگاهش رو پایین انداخت..انگار داشت با خودش میجنگید:"ولی هنوزم اون حرف رو فراموش نکردم.."
یونگی بلافاصله گفت:"نمیخوام هیچوقت از یادت بره..بدون اینکه بدونی چقدر بابتش پشیمونم!"
هه جین کمی نگاهش کرد..یونگی دستاشو به سمت کمر دخترک برد..هه جین اروم خودشو تو ب*غ*ل یونگی جا داد و سرش رو روی شونش گذاشت..دست یونگی داخل موهای دختر رفت و نوازش کرد و سرشو برد تو موهای هه جین و ب**و**س**ی**د:"دلم برات تنگ شده بود عزیزم..خیلی زیاد"
هه جین خندید:"من بیشتر مین یونگی..من خیلی بیشتر!"
The end
دوستش داشتید؟
امیدوارم خوشتون اومده باشه
فردا امتحان علوم دارم و مثل چییییییییی استرس دارم🎀💃💔
بغض بدی گلوشو گرفته بود..سکوت باز هم همه جارو فرا گرفت..
"فکر میکردم فرق داری با بقیه..ولی همون کاری رو کردی باهام که دیگران کردن!"
یونگی سرشو اورد بالا..نگاهش لرزید:"یعنی من مثل بقیه ام؟"
هه جین هم نگاهشو به چشمای لرزون و پشیمون یونگی داد..نگاهاشون قفل شد.
هه جین لب زد:"تو مثل بقیه باهام رفتار کردی!"
کمی فاصله گرفت:"مثل غریبه هایی که منو نمیشناسن!"
ناراحتی و غم تو صداش یونگی رو اذیت میکرد..باعث میشد عذاب وجدانش بدتر از قبل بشه!..غم عجیبی تو چشمای هه جین بود..نگاهشو از یونگی گرفت و از جاش بلند شد که یونگی دستشو گرفت:"صبر کن!"
یونگی هم از جاش بلند شد ولی ایندفعه با اینکه اشکی نریخته بود ولی چشماش خیس بود:"نه..نمیتونم!"
گونه ی نرم و لطیف هه جین رو نوازش کرد و س*ر*ش*و* به سر هه جین چ*س*ب*و*ن*د:"نمیخوام تموم شه!"
هه جین لبخند کمرنگ و غمگینی زد:"چرا..خواستی یونگی..خواستی
تو با اون حرفت.."
حرفشو قطع کرد:"هیسسسس..میدونم میدونم همچیو خراب کردم من..گند زدم من اشتباه کردم میدونم ولی..ولی من..من میخوام که.."
هه جین با صدای بغضی پرید وسط حرفش:"تو همیشه وقتی دیر میفهمی، خوب حرف میزنی…"
چشماشو بست و نفس عمیقی کشید و دستشو از گونه های دختر به سمت شونه هاش برد و نوازش کرد:"دلم برات تنگ شده هه جین..خیلی زیاد!"
لبخند کمرنگی زد:"میدونم..میدونم..دلتو شکستم..من مثل بقیه نیستم هه جین..من از عمد ناراحتت نمیکنم..من نمیخوام..نمیخوام.."
آب دهنشو قورت داد:"نمیخوام از دستت بدم..پیشم بمون!"
یه چیزی ته دل هه جین لرزید..اونم از اعماق وجودش نمیخواست این رابطه تموم بشه..ههجین خیلی آهسته گفت:
"من یه هفته ازت دور بودم…"
مکث کرد و بعد ادامه داد:"فهمیدم نمیتونم هم ازت متنفر باشم ، و هو دلم برات تنگ نشه!"
یونگی لبخند کمرنگی زد:"هر روز و هر ثانیه صدای خنده های اون شبت تو گوشم میپیچید..روزی نبود که دل تنگت نباشم!"
هه جین نگاهش رو پایین انداخت..انگار داشت با خودش میجنگید:"ولی هنوزم اون حرف رو فراموش نکردم.."
یونگی بلافاصله گفت:"نمیخوام هیچوقت از یادت بره..بدون اینکه بدونی چقدر بابتش پشیمونم!"
هه جین کمی نگاهش کرد..یونگی دستاشو به سمت کمر دخترک برد..هه جین اروم خودشو تو ب*غ*ل یونگی جا داد و سرش رو روی شونش گذاشت..دست یونگی داخل موهای دختر رفت و نوازش کرد و سرشو برد تو موهای هه جین و ب**و**س**ی**د:"دلم برات تنگ شده بود عزیزم..خیلی زیاد"
هه جین خندید:"من بیشتر مین یونگی..من خیلی بیشتر!"
The end
دوستش داشتید؟
امیدوارم خوشتون اومده باشه
فردا امتحان علوم دارم و مثل چییییییییی استرس دارم🎀💃💔
- ۳.۴k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط