باز آمدم بسویَت ، تا دل ز غـم بـشُـویَم

باز آمدم بسویَت ، تا دل ز غـم بـشُـویَم
این دل گرفته زنگار ، این درد با که گویم

در دامِ غم اسیرم ، این غصه کرده پـیـرَم
کـو یـارِ بـا وفـایی ؟ این درد بـا کـه گـویم

من سینه سوزِ عشقم . نامت به دل نوشتم
از عشق خمیده پُشتم . این درد با که گویم

در آسمانِ چشمَت . یک قطره اشکِ خیسَم
گفتی به چـشـم نیایم . این درد با که گویم

مدهوشِ باده نوشم . افتاده ای خموشم
صد ناله مانده بر لب . این درد با که گویم

مستم اگر به مستی . از من بگیر تو دستی
افـتاده از دو پـایـم . ایـن درد بـا کـه گـویـم

من تشنهء نگاهَت . مشتاقِ رویِ ماهت
گم گشته ام به راهت . این درد با که گویم

من می رسَم به پایان . با این دو چشمِ گریان
می میرم از فراغت . ایـن درد بـا که گـویـم

سوزم ز سازَت ای دل . بر من مبند محمل
درمانده ام بَر این گـِل . این درد با که گویم
دیدگاه ها (۱)

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

True Love⑦چند روز بعد تهیونگ: امروز با کی دیگه قرار دارم؟ من...

ای غم من مونس من شبها درازهسوزم از این غم چه کنم که چاره ساز...

با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟راز سر گردان عاشق پیشه‌ی ...

امشب از درد و پریشانے خود مے گویم از دل خسته و ویرانے خود مے...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط