در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر

گریه کردم، گریه ها هر دم، در آغوشم بگیر


ابر دلتنگی کمی لبریز باران ها شده

زیر چتر آهسته و نم نم در آغوشم بگیر


با همان شرم و حیای ناز و معصومانه ات

چشم خود بگذار روی هم، در آغوشم بگیر


آنقَدَر دلتنگ تو هستم که وقتی آمدی

تو بدون صحبتی محکم در آغوشم بگیر


گرچه می دانم بعید است انتظارم، لااقل

در درون دفتر شعرم در آغوشم بگیر



احسان نصری
دیدگاه ها (۱)

دلیل نفس کشیدنمی نفسم....

بچمون بدنیا بیاد این شکلی واسش جشن میگیریم....شییییک و مجلسی...

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کنداین مثلث در مربــع سخت غوغ...

مثل همیشه دیدنت را دوست دارم با اشتها بوسیدنت را دوست دارم ا...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیرگریه کردم، گریه ها هر دم...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیرگریه کردم، گریه ها هر دم...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیرگریه کردم، گریه ها هر دم...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیرگریه کردم، گریه ها هر دم...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر ...گریه کردم، گریه ها ه...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر ...گریه کردم، گریه ها ه...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیرگریه کردم، گریه ها هر دم...

در نبودت گریه ها ڪردم، در آغوشم بگیر ...گریه ڪردم، گریه ها ه...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر ...گریه کردم، گریه ها ه...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیرگریه کردم، گریه ها هر دم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط