MY LOVE

p45

دختر با خوشحالی دسته گل رو گرفت

+واییی جیمینا.. این چقدر قشنگه.. ممنونمم *خیلی کم بغض*

دست دختر تو دست پسر بود...

پسر اروم بدون اینکه دختر متوجه بشه یه حلقه باریک و زیبا و طلا وارد انگشت دختر کرد

دختر متعجب به دستش نگاه کرد

+ا.این همونیه که فکر میکنم *بغض*

_ببینم بانو حاضر میشی ملکه قلب این پسر بشی؟

+ داری ا.ازم خواستگاری میکنی؟ *بغض*

_اوهوم

+ معلومه قبول میکنم *گریه*

پسر محکم دخترو در اغوش گرفت

_عاشقتمممم *داد*

+ باشه باشه اروم *خنده و گریه*

همون موقع بچها که پشت درختا مخفی شده بودن.. اومدن بیرون

بقیه: مبارککههههه

دختر متعجب بهشون خیره شده بود

+ هی شماها از کی اونجایین *اشک*

♡از همون اول *خنده*

+ واقعا؟

_ اره.. کل راه دنبالمون بودن

" سه ماه بعد"

امروز روز عروسی ات و جیمین بود

دختر از صبح زیردست ارایشگرا بود.. موهاش و صورتش... به صورت طبیعی خیلی زیبا بود.. چه برسه بخواد میکاپ کنه یا موهاشو مدل بده

از وقتی سوهو مرده بود جیمین عمارتشو برای خودش برداشته بود

عمارت سوهو ۱٠ برابر عمارت جیمین بود

عروسیو اونجا میگرفتن

دختر تو طبقه ۳ اون عمارت درحال میکاپ بود

میکاپ ارتیست: خب عزیزم.. ارایشت تموم شد.. راضی یا تغییرش بدیم؟

+ووواااوووو.. عالیه همین خیلی خوبه *ذوق*

همزمان که میکاپ میشد موهاش رو هم درست میکردن

ارایشگر: ببینم موهاتون خوب شد؟

+چقدر قشنگ شدههه... واقعا ازتون ممنونم خیلی زحمت کشیدید

بعدش به کمک کسایی که موهاشو درست کردن و میکاپش کردن «حدودا ۴-۵ نفر بودن»
لباس عروسشو پوشید

واقعا زیبا شده بود!

منتظر جیمین بود

بدنش پر از استرس بود

ویو جیمین:

امروز کلا استرسی بودم.. از طرفی هم خوشحال بودم که بالاخره دارم با ات ازدواج میکنم

ارایشگرا گریمم میکردن و موهامو مدل میدادن

واقعا خوشتیپ شده بودم.. خوشم اومد

ساعت نزدیکای ۲ ظهر بود.. باید میرفتم پیش ات تا برای عکاسی اماده بشیم

رفتم طبقه بالا.. بدون در زدن وارد شدم

ات رو مبل نشسته بود

یه لحظه هنگ کردم.. از زیباییش.. پرنسسای دیزنی جلوش کم میاوردن

+جیمین؟ حالت خوبه؟

_ها؟ چی اره خوبم.. وای چقدر خوشگل شدی.. نمیتونم چشم ازت بردارم

+به پای شما نمیرسم اقای پارک *لبخند*

_عه اینطوریه خانم مین؟ چیز ببخشید.. خانم پارک؟

بغض کرد

_عه.. گریه نکن.. ارایشت خراب میشه

+ ب.بالاخره شدم خانم پارک *بغض*

دویدم سمتش و محکم از ته دل بغلش کردم

_ تو همیشه خانم پارک بودی

+ *خنده*

در اتاق باز شد.. از ات جدا شدم

جونگکوک بود

∞ چیکار... عه.. چرا اینقدر خوشگل شدین

+*خنده*

_نمک نریز.. چیشده؟

∞ عکاس منتظره

_اها بریم

" ساعت ۷ شب"

دست ات رو محکم فشردم و نفش عمیقی کشیدم

_اماده ای *لبخند*

+بریم *لبخند*
دیدگاه ها (۰)

The Little Witness(شاهد کوچک )Part:6ولی بازم جواب ندادم .......

برادر ناتنی پارت 8ویو عمارت جیمین: جیمین از ماشین پیاده شد و...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

......//برده ی زیبا//......

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

پارت سه وارد کلاس که شدم اولین چیزی که چشم بهش خورد جیمین بو...

چند پارتی جیمین پارت ۴

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط