بالاخره
بالاخره .....
بابای صورتی همراه با عشق سفید
پارت ۱۴
ران از ا.ت جدا میشه . ا.ت محکم ران رو بغل میکنه .
ران سعی میکنه ا.ت رو بخوابونه .
ا.ت : نمی خوام بخوابم بازم خواب میبینم .
ران : مگه چی دیدی که انقدر ترسناک بود ؟
ا.ت : همتون مرده بودید . شما رو کشته بود .
ران : کی ما رو کشته بود ؟
ا.ت : نمی دونم ... نمیسناسمش ... نمی دونم ...
ران : باشه اروم باش ... اصلا بیا بریم پایین صبحانه بخوریم ...
ا.ت : ریندو کجاست ؟ * همچنان گریه *
ران : هنوز برنگشته .
ا.ت : بابایی چی ؟
ران : نمیدونم
ا.ت : بقیه ؟
ران : اونا خوبن الکی نگران نباش فقط یه خواب بوده ...
ا.ت : ولی من میترسم ... 🥺😢
ران : عههه ... ا.ت ... گریه نکن دیگه ... * ناز و نوازش *
🥺
ا.ت : ران گریه نکن 🥺
ران : گریه نمیکنم 🥺
ا.ت : چرا چشمات پر اشک شده 🥺
ران : نهخیرم ...🥺
که یهردفعه صدای سرفه یه نفر توجهشون رو جلب میکنه .
و بله بر میگردن و میبینن که ریندو جون اونجا وایساده و داره با تاسف تماشا شون میکنه .
ا.ت / ران : تو از کی اینجا وایسادی ؟
ریندو : از وقتی که ا.ت گفت ولی من میترسم و تو گفتی عههه ا.ت گریه نکن دیگه .
ا.ت / ران : اها 😑😐
ریندو اومد جلوتر و خون روی لباساش جلوی نور دیده شد
ا.ت : چی شده حالت خوبه ؟
رین : اره ...
ا.ت رفت و ریندو رو بغل کرد .
رین : یه مهمون دم دره برو ببین کیه ؟
حالا یه سوال ...
به نظرتون مهمون کیه ؟
هرچه زود تر حدس بزنید پارت بعد رو زود تر میزارم ...
بابای صورتی همراه با عشق سفید
پارت ۱۴
ران از ا.ت جدا میشه . ا.ت محکم ران رو بغل میکنه .
ران سعی میکنه ا.ت رو بخوابونه .
ا.ت : نمی خوام بخوابم بازم خواب میبینم .
ران : مگه چی دیدی که انقدر ترسناک بود ؟
ا.ت : همتون مرده بودید . شما رو کشته بود .
ران : کی ما رو کشته بود ؟
ا.ت : نمی دونم ... نمیسناسمش ... نمی دونم ...
ران : باشه اروم باش ... اصلا بیا بریم پایین صبحانه بخوریم ...
ا.ت : ریندو کجاست ؟ * همچنان گریه *
ران : هنوز برنگشته .
ا.ت : بابایی چی ؟
ران : نمیدونم
ا.ت : بقیه ؟
ران : اونا خوبن الکی نگران نباش فقط یه خواب بوده ...
ا.ت : ولی من میترسم ... 🥺😢
ران : عههه ... ا.ت ... گریه نکن دیگه ... * ناز و نوازش *
🥺
ا.ت : ران گریه نکن 🥺
ران : گریه نمیکنم 🥺
ا.ت : چرا چشمات پر اشک شده 🥺
ران : نهخیرم ...🥺
که یهردفعه صدای سرفه یه نفر توجهشون رو جلب میکنه .
و بله بر میگردن و میبینن که ریندو جون اونجا وایساده و داره با تاسف تماشا شون میکنه .
ا.ت / ران : تو از کی اینجا وایسادی ؟
ریندو : از وقتی که ا.ت گفت ولی من میترسم و تو گفتی عههه ا.ت گریه نکن دیگه .
ا.ت / ران : اها 😑😐
ریندو اومد جلوتر و خون روی لباساش جلوی نور دیده شد
ا.ت : چی شده حالت خوبه ؟
رین : اره ...
ا.ت رفت و ریندو رو بغل کرد .
رین : یه مهمون دم دره برو ببین کیه ؟
حالا یه سوال ...
به نظرتون مهمون کیه ؟
هرچه زود تر حدس بزنید پارت بعد رو زود تر میزارم ...
- ۱۴.۶k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط