کتابی رو به غسل نگاهی بنویسی در غسالخانه احسا

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨـﯽ : کتابی رو به غسل نگاهی بنویسی در غسالخانه احساس ..چون شبهای که گذشت
هرشب و ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ
ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ
ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ
ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩی و گذشت.....
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراش و همرات بود و به قاموس شب چه زیبا می نگاشتی تا به سحر...
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی نگاهی باآوای عشق یه دنیا ارزش داشت...
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا میکردی و آشتی میکردی…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت می مونه و نمی تونی بگی…
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ.............
و بگی لعنت به ؛ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها….
ﻭ به روزی که ﭼﺸﻤــﺎﺕ و چشماش بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن /a...سعید
دیدگاه ها (۳)

حق باتو بود !!!رخت عاشقانه هایم اندازه ات نبود..../a.....سعی...

ازغافلانه ؛ اشتباه کردن تا عاقلانه ؛ بی گناه مردن.....

چه ارزون به اندک نگاهی ؛ بفروشن ..... تصورهای که از مرز گذ...

وقتی پیشه ات ؛ سیرتی ز درس ...دلت از مهر؛ گوهری ز لعل ....د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط