★What do you think?...

★What do you think?...
با همکاریه عشقمم💋https://wisgoon.com/mrs_bang
(Part one)
_ببین من واقعا جدیم... برو باهاش حرف بزن! هرچی نباشه چندین سال گذشته...
پاش رو روی پای دیگه اش انداخت و ادامه داد.
_اما اگه قراره همینطور که منو با این چشمای برزخیت تیکه تیکه میکنی به اون هم همینطوری نگاه کنی قضیه همینجا بسته میشه کریستوفر عزیزم!
کریس که کم مونده بود گلدون کوچک یشمی گرانبهاش رو با هدف گیری دقیقش مستقیم وسط پیشونی اون مرد پرتاب کنه، فقط تابی به همون چشم هاش داد و روی صندلی چرمی چرخید.
_ اگه امروز از استرس نمیرم تو منو با حرص دادن میکشی سئو!
و کراوات مشکی دور یقه اش رو شل کرد و دو دکمه اول پیرهنش رو باز کرد.
آرنجش رو روی زانو هاش قرار داد و سرش رو بین دستهاش گرفت. گیجگاهش رو محکم بین دستهاش می فشرد تا شاید افکارش آروم یه گوشه بشینن و سردردش آروم بگیره!
اما خب قلق سردرد های این مرد هم تنها دست یه نفر بود!... همونی که الان باعث و بانیش بود و چندین سال ازش محروم شده بود...
_ تنها چیزی که میدونم اینه که امروز هرچی که بشه باید باهاش حرف بزنم...
سئو یازدهمین شکلاتی که از روی ظرف چینی روی میز برداشته بود رو پایین فرستاد،با حالت دراماتیکی لب زد و بشکنی زد.
_ اوه خدای من... جدی میگی؟ نمیدونستم قراره امروز باهاش حرف بزنی!
_سئو چانگب-
و حتی قبل از اینکه کریس تصمیم بگیره حرفش رو کامل بکنه یا نه دوست عزیزش با شدت از روی مبل ببند شد و این بار کم مونده بود اون مجسمه یشمی وسط سر صاحبش فرود بیاد.
_ جمع کن دیگه خودتو کریس! این کارا چیه!؟ اون پسر با دستای کوچیکش قرار نیست زیر لگد بگیرتت که انقدر بیچاره جلوی من نشستی و نمیدونی چه غلطی کنی!
کریس که کم مونده بود تمام ابهت خودش رو با اشکاش به باد بده و چهره جدی و خون سردش به طور کل از بین بره کت اتو کشیده اش رو چنگ زد و قدم های بلندش رو سمت در برداشت.
دستش رو به دستگیره گرفت و قبل از اینکه کاملا از اتاق خارج بشه سمت دوست صمیمیش برگشت.
_ من همین الان دارم میرم همه چیو بهش بگم و و اگر ذره ای!... فقط ذره اوضاع بدتر از اینی که هست بشه با همون پوست شکلاتا خفه ات میکنم!!
در رو محکم پشت سرش بست و چانگبین با خیال تنها شدنش دوباره روی مبل چرمی اتاق لم داد و پا روی پا انداخت.
_حرف زدن مثل خودش همیشه جوابه...داد بزن تا آدم بشه!
و تا دستش رو سمت ظرف چینی دراز کرد در اتاق با صدای وحشتناکی باز شد و صدای کریس بلند شد.
_کمتر اون ظرفو خالی کن!!!
دیدگاه ها (۰)

★What do you think?...(part two)سخت مشغول انجام پروژه‌ی جدید...

★What do you think?...(Part three)چشم هاش حتی یک حرکت کوچیک ...

★Just LOVE ME....+چندبار باید بهت بگم یانگ من باهات ازدواج ن...

★You look like a kitten.....برای اینکه از اون همه مشغله و ای...

little addict

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط