𝘗8
ها؟
-وایسا توضیح میدم
تو قرار بود دیگه انجامش ندی!
-ولی تو زیباتر از هرچیزی هستی که من فک میکردم برای همین جونگکوک باید قبولش کنی تو باعث شد-
*ی طوری لبمو کوبوندم بهش که خفه شد
-ت...تو؟!این چ...چه کاری بود؟!
تو مگه همینو نمیخواستی؟!
-و...ولی-
ساکت شو!
بعد از بیست مین ولش کردم و تو اون موقعیت تنهاش گذاشتم
Y:کجا میری؟
به تو چه
مامان جونگکوک:اومدی؟
اره
رفتم تو اتاقم و یکم رو تختم دراز کشیدم که دیدم گوشیم زنگ خورد...
الو هیونگ چیزی شده؟
جیمین:تو پیش تهیونگ بودی؟
اره چطور مگه؟چیزی شده؟؟!(لکنت،ترس)
جیمین:من و نامجون هیونگ داریم میایم ی سر پیشت(قطع کرد)
وا اینا چشونه؟(زیر لب)
جیمین&نامجون:سلام خاله
نامجون:جونگکوک بیداره؟
مامان جونگکوک:وایسین ی دیقه
مامان جونگکوک:...(تق تق)
ها؟
مامان جونگکوک:دوستات اومدن
کیا؟
جیمین&نامجون:سلاممم
(سکوت)
جیمین&نامجون:(پیش جونگکوک نشستن)
جیمین:پس گفتی با تهیونگ بودی؟
اهوم
نامجون:ای کسکی
جیمین:مگه بنگ شی هیونگ نگفت یکم از هم فاصله بگیرین؟!
منم نمیخواستم مجبورم کرد
جیمین:کیه؟
یونا
الو چیکار داری؟
Y:تهیونگ رواتی تر از روانیه
زنگ زدی اینو بگی؟!!
Y:بخواطر تو روم سیلی زد و الانم داره میاد خونتون
جیمین:(گوشی جونگکوک روکشید و قطع کرد)
نامجون:بیا خونه مامانمینا اگه دوست داری؟
نه
نامجون:جیمین هم میارم
جیمین:هی!
نامجون:مرتیکه باپو،اگه اینجا بمونی هرطور شده تو رو میبره امارتشون،به من اعتماد کن
اوک
-لایک نمیکنی کوشولوی ددی؟
-وایسا توضیح میدم
تو قرار بود دیگه انجامش ندی!
-ولی تو زیباتر از هرچیزی هستی که من فک میکردم برای همین جونگکوک باید قبولش کنی تو باعث شد-
*ی طوری لبمو کوبوندم بهش که خفه شد
-ت...تو؟!این چ...چه کاری بود؟!
تو مگه همینو نمیخواستی؟!
-و...ولی-
ساکت شو!
بعد از بیست مین ولش کردم و تو اون موقعیت تنهاش گذاشتم
Y:کجا میری؟
به تو چه
مامان جونگکوک:اومدی؟
اره
رفتم تو اتاقم و یکم رو تختم دراز کشیدم که دیدم گوشیم زنگ خورد...
الو هیونگ چیزی شده؟
جیمین:تو پیش تهیونگ بودی؟
اره چطور مگه؟چیزی شده؟؟!(لکنت،ترس)
جیمین:من و نامجون هیونگ داریم میایم ی سر پیشت(قطع کرد)
وا اینا چشونه؟(زیر لب)
جیمین&نامجون:سلام خاله
نامجون:جونگکوک بیداره؟
مامان جونگکوک:وایسین ی دیقه
مامان جونگکوک:...(تق تق)
ها؟
مامان جونگکوک:دوستات اومدن
کیا؟
جیمین&نامجون:سلاممم
(سکوت)
جیمین&نامجون:(پیش جونگکوک نشستن)
جیمین:پس گفتی با تهیونگ بودی؟
اهوم
نامجون:ای کسکی
جیمین:مگه بنگ شی هیونگ نگفت یکم از هم فاصله بگیرین؟!
منم نمیخواستم مجبورم کرد
جیمین:کیه؟
یونا
الو چیکار داری؟
Y:تهیونگ رواتی تر از روانیه
زنگ زدی اینو بگی؟!!
Y:بخواطر تو روم سیلی زد و الانم داره میاد خونتون
جیمین:(گوشی جونگکوک روکشید و قطع کرد)
نامجون:بیا خونه مامانمینا اگه دوست داری؟
نه
نامجون:جیمین هم میارم
جیمین:هی!
نامجون:مرتیکه باپو،اگه اینجا بمونی هرطور شده تو رو میبره امارتشون،به من اعتماد کن
اوک
-لایک نمیکنی کوشولوی ددی؟
- ۹۴۳
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط