رویداد | پارت دؤ

رویداد | پارت دؤ

« یک جسـ٫٫ـد أز سازمان DM افتاده بود
و وئول از اون عکس گرفت و شناساییش کرد ، تیر رو از گردن اون فرد در آورد و گذاشت جیبش و بعد به منطقه یک رفت»

« سه یون بدون هیچ خبری وارد ساختمان اصلی RED ON میشه و تا طبقه های وسط شانس خوبی همراهش هست اما متوجهش میشن و دستگیرش میکنن ، قبل دستگیری سه یون درخواست کمک به مرکز FBB فرستاده بود »

ارین : بالاخره گرفتیمت.. دقیقا میخواستی چیکار کنی؟ ( میخنده )
سه یون : آزادم کن برم
ارین : اول وارد جزیره ما شدید و بعدش وارد ساختمون اصلی ما ، حالا میخوای آزادتم کنم ؟ چه پرو
« سه یون با حالتی خشمگین نگاهش میکنه »
ارین : حبس ابد رو ترجیح میدی یا . . یه شلیک با تفنگ شکاریم ؟
من شلیک رو ترجیح میدم پس .. « ارین اسلحشو در میاره و خشاب رو می‌کشه اما قبل از شلیک ۴ نفر با اسلحه درحالی که کل راه رو تیر بارون کردن وارد اتاق میشن »

« اونجو ، لونستار ، یونگ ، ایزول »

لونستار : اسلحتو بزار زمین وگرنه شلیک میکنیم ،
ارین : فکر می‌کنی به این راحتیاس؟ من کارمو میکنم
« لونستار آروم به اونجو اشاره می‌کنه که زنجیر هارو از سه یون جدا کنه »
یونگ : فقط تسلیم شو و رییس اصلیتونو بهمون نشون بده ( اینو گفت درحالی که اسلحه رو ، رو‌به‌روی سر ارین گرفته )
ارین : اهاا.. هاها ، نه اینجوریا نیست
« ارین سریع از در مخفی رفت به طبقه پایین اما قبل رفتن یونگ به دست راست اون شلیک کرد »
یونگ : لعنتی در رفت ..
لونستار : اشکالی نداره گیرش میاریم
اونجو : ایزول بیا کمک خیلی سفت بسته به دستاش
ایزول : در اتاق رو قفل کردم ، امکان داره بیان ؟
اونجو : نمی‌دونم اما ما مسلحیم پس
نگرانی نیست
ایزول : باشه
سه یون : آروم تر این زنجیر هارو بکش درد داره
اونجو : یکم صبر کن ..
لونستار : باز شد ؟
ایزول : اره
سه یون : مرسی .. به موقع اومدین وگرنه الان اینجا نبودم
اونجو : چرا از همین روز اول اومدی اینجا ماموریت ما این بود ؟ نبود واقعا
سه یون : ام . . . من فقط ..
لونستار : وایسید
ایزول : چیشد؟
«یونگ سریع از کنار پنجره میاد کنار»
یونگ : از کانال کولر برید بیرون اونا دارن میان
« از طبقه های بزرگتر red on چندتا مامور اومدن و به در ضربه میزدن »
اونجو و ایزول و سه یون و یونگ از کانال کولر میرن بیرون و به پشت بوم میرسن ، جایی که آخرین بازدید افراد red on شیش سال پیش بود ، اما لونستار نمیتونه همراهشون بره »
« اونا در رو شکوندن و وارد اتاق شدن »
لونستار : اهه.. لعنتی

« چند ساعت بعد در منطقه ۱۵ جزیره پرایوت آیلند »
« خبری از لونستار نبود » « یونگ و اونجو و ایزول و سه یون توی اون پشت بوم مخفی و متروکه درحال پیدا کردن مدارک بودن »

« ساچی و ایری و کارینا « هردو عضو سازمان DM » درحال چک کردن منطقه ۱۵ بودن »

آیری : هی اونجارو
« ساچی و کارینا به اون ساختمان متروکه و نیمه ساخته ای که آیری اشاره کرد نگاه کردن »
کارینا : عااا.. اون دختره ( با لحن بدی میگه)
ساچی : اون ناراهی نیست؟
کارینا : تو شنیدی اسم اون اینه؟ خیلی مرموزه کاملا معلومه نفوذیه
ساچی : بهم گفتن اسمش ناراهیه به تو چی گفتن
کارینا : به من گفتن اسمش رِیوِنه
آیری : به منم گفتن اسمش یئون‌جیه
کارینا : تنها هدف یکسانم با red on تـ٫٫ـرور اون دختره ..
ساچی : اونم قبلا همکارمون بود
کارینا : که چی.. من جایگاه اونو می‌خوام
آیری : بعد ماموریت اصلی میتونی اون کارو انجام بدی
ساچی : الان وقت صحبت نیست ، صدای پهباد میاد..
«بیسیم های هر سه تاشون صدا میدن »

شیوو : بچها سریع از منطقه ۱۵ بیاید بیرون اونا با پهباد حمله میکنن به ما
( دقیقا چندین ثانیه بعد تموم شدن حرف شیوو ، صدای شلیک سه گلوله میاد و پهباد به روی زمین سقوط می‌کنه )
« هر سه نفر به بالا نگاه میکنن و میبینن همون دختری که راجبش حرف میزدن اون پهباد رو زده »
دیدگاه ها (۲۲)

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت شــانــزدهــم 𓆪 🖤🥀اسما حتی پلک هم نمی‌زد.مرد ...

My lovely neighbor part : ۶۸

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۹۳ویو راوی هر سه ...

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

وست دختر کوچولوی من پارت3ویو روز اول مدرسه م/جس: کی واسه روز...

مهمونی پارت ۵۲

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۶جونگکوک لبخندی زد ...

مافیای من

پادشاهی شب''مجازات روز''رستگاری سپیده دم ''PART 1,1این شهر د...

فیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط