سفید و سیاه🤍🖤

سفید و سیاه🤍🖤

# قسمت ۱۵: «گرمای دست» 🤍🖤

**صحنه ۱ - داخلی: اتاق هتل - شب**

آتسوشی داره زخم جدیدی رو روی دستش باند می‌پیچه. آکوتاگاوا میاد تو و میبینه.

بدون هیچ حرفی میاد جلو، دست آتسوشی رو میگیره و باند رو ازش میگیره.

**آتسوشی:** *(قرمز میشه)* خودم می‌تونم...

**آکوتاگاوا:** *(بدون نگاه کردن)* میدونم.

ولی ول نمی‌کنه. آروم و دقیق باند می‌پیچه. آتسوشی به دستای آکوتاگاوا نگاه می‌کنه - همون دستایی که راشومون رو کنترل می‌کنن، الان اینقدر آروم و ظریف حرکت می‌کنن.

**آتسوشی:** *(زمزمه)* آکوتاگاوا... دستات گرمه.

آکوتاگاوا یه لحظه مکث می‌کنه.

**آکوتاگاوا:** *(زیر لب)* ...میدونم.

---

**صحنه ۲ - داخلی: اتاق هتل - ادامه**

آکوتاگاوا باند رو تموم می‌کنه ولی دست آتسوشی رو ول نمی‌کنه. آتسوشی نگاهش می‌کنه.

**آتسوشی:** *(آروم)* آکوتاگاوا...

**آکوتاگاوا:** *(بالاخره نگاهش می‌کنه)* دیگه بی‌احتیاطی نکن.

**آتسوشی:** *(با لبخند)* نگرانم میشی؟

**آکوتاگاوا:** *(اخم می‌کنه)* مزاحم نباش.

ولی دست آتسوشی رو هنوز ول نکرده. آتسوشی انگشتاشو بین انگشتای آکوتاگاوا قفل می‌کنه.

آکوتاگاوا خشک میشه. ولی دستشو نمی‌کشه.

**آتسوشی:** *(زمزمه)* ممنون که نگرانمی.

آکوتاگاوا چیزی نمیگه. فقط دست آتسوشی رو کمی فشار میده.

**پایان قسمت ۱۵** 🤍🖤
دیدگاه ها (۳)

سفید و سیاه🤍🖤اینم پارت چهارده😁# قسمت ۱۴: «چویا میفهمه» 🤍🖤**ص...

سفید و سیاه🤍🖤پارت ۱۳ فکر کنم# قسمت ۱۳: «تنها» 🤍🖤**صحنه ۱ - ب...

سفید و سیاه🤍🖤پارت پنجم⚡️# قسمت ۵: «زخم» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دهم⚡️# قسمت ۱۰: «اولین بار» 🤍🖤**صحنه ۱ - د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط