وقتی بین بچه هاش فرق می‌گذاشت

وقتی بین بچه هاش فرق می‌گذاشت

ساعت نزدیکای پنج بود که زنگ خونه به صدا در آمد بورام با دو رفت درو باز کرد و پرید بغل کوک* سلام عموی خوشتلم*
کوک با خنده جواب داد *سلام فرشته عموی خوشتل اره*
*اله*
سومین گفت *پس خاله چی *
با ذوق گفت *شما جای خود دالی خاله جونم*
* عی جان قند و عسل*
تهیونگ گفت*نمیخواید بیاید داخل*
*امدیم بابا *
یانگ می دوید طرف تهیونگ *سلام عمویی*
*سلام فرشته*
*سلام خالههه*
*سلام عروسکم*
کوک با هیجان گفت * امروز هممون میریم شهر بازیییی*
بچه ها با ذوق جیغی کشیدن که ته گوک گفت *عمو پس دول دول چی میشه*
کوک با خنده گفت* یو وقت دیگه باشه
*باسه *
بچه هارو آماده کردم رفتیم شهر بازی
*بابایی بلیم سوار اون شیم*
*چشمم*
بورام دستمو فشرد جلوش زانو زدم *فرشته مامان دوست داری سوار کدومش بشی *
قبل از اینکه بورام چیزی بگه یانگ می با ذوق گفت *بورام بیا با منو بابا کوک بریم سوار اون اسبا بشیم *
بورام با ذوق قبول کرد دست کوک رو گرفت رفتن سفت اسب ها سومی با خنده گفت *ببین چطور با بچه ها بازی میکنه *
جواب دادم*کاش تهیونگ هم مثل کوک دخترشو دوست داشت*
*دوست داره*
*معلومه*
*بریم برای بچه ها پشمک بگیریم*
*بریم*
پشمک گرفتیم روی نیمکت نشستیم بعد از چند دقیقه کوک با دخترا امد بورام دوید بغلمو با ذوق گفت* مامانی دیدی منو*
تهیونگ نیم نگاهی بهش کرد و ته گوک رو برد دست شویی
*اره خوشکل مامان *
یانگ می دست کوک رو می‌کشید و می‌گفت * بابا بریم برام عروسک بگیر *
*باشه فندوق بابا*
کوک داشت از توی دستگاه عروسک میگرفت بورام کنار یانگ می وایساده بود و نگاه میکرد کوک چشمش افتاد روی بورام *عمویی چرا بغض کردی فدات شم جاییت درد میکنه چی شده عمو قربونت بره *
بورام بغضش ترکید پاهای کوک رو بغل کرد و با گریه گفت * عمو ای کاش تو بابام بودی تو یانگ می رو خیلی دوست داری من بابام دوسم نداره همش قربون صدقه ته گوک میره ای کاش من بمیرم بابام راهت شه*
وقتی این حرفو زد بغض کردم کوک بورام رو بغل کرد و سرشو گذاشت روی سینش*دورت بگردم چرا اینجوری میگی بابایی خیلی دوست داره فقط ته گوک چون کوچیکه بهش توجه میکنه در زمن من مامانی خاله سومی و یانگ می خیلی دوست داریم حالا اشکتو پاک کن بگو کدوم از عروسکارو میخوای *
ته گوک رو بردم دست شویی امدم پیش بچه ها که دیدم بورام جونگ کوک رو بغل کرده و داره گریه میکنه و حرف میزنه وقتی حرفاشو شنیدم قلبم درد گرفت یعنی انقدر باهاش بد بودم ته گوک گفت *مامانی پشمکمو میدی *
وقتی صدای ته گوک رو پشت سرم شنیدم نگاه کردم تهیونگ امده بود *بفرما پسر مامانی*
نگاه سردی به تهیونگ کردم و رفتم کنار سومی و بچه ها وایسادم*خوشگلم عمو کوک ببین چقدر برات عروسک گرفت دیگه ناراحت نباش باشه *
* باشه عمو کوک میشه خم شی*
*جانم*
بورام جونگ کوک رو محکم بغل کرد لپشو بوسید گفت*خیلی دوست دارم*
*منم دوست دارم فدات بشم عشق عمو *
تهیونگ گفت*بریم خونه *
سرد جواب دادم*باشه*
وقتی سرد حرف زد فهمیدم ناراحته *من و ته گوک میریم شمام بیاید*
*باشه*
کوک جلوی بورام زانو زد و گفت * عروسک دوست داری بیای خونه عمو *
خوشحال شد و گفت * مامان اجازه هست *
*چرا که نه عزیزم*
کوک بورام و بغل کرد و گفت *خوب خدافظ مامانیش*
*بای بای *
دیدگاه ها (۳)

وقتی بین بچه هاش فرق می‌گذاشت P³رفتم سوار شدم*پس بورام کو **...

رأی بدید برای هوبی https://shiningawards.com/best-kpop-perfo...

وقتی بین بچه هاش فرق می‌گذاشت P¹از وقتی ته گوک به دنبا امده ...

وقتی حسودی میکنه P²وقتی رسیدیم زود تر از من پیاده شد وارد خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط