درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت،

درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت،

ورنه من داشتم آرام، تا آرام جانی داشتم!

«رهی معیری»
دیدگاه ها (۵)

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو،پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو...

آتشم برجان، ولی از شِکوه لب خاموش!!

زیر گردون بر کدامین آرزو نازد کسی، تنگی این خانه درها بر هوا...

گفتی بیا، گفتم کجا؟گفتی میان جانِ ماگفتی مرو، گفتم چرا؟گفتی ...

ای ساربان آهسته رو که آرام جانم می رودوان دل که با خود داش...

نیایش صبحگاهی 🌸🍃🌸الهی ادای شکر ترا هیچ زبان نیست و دریای فضل...

یا رب دل آرام دلمآتش زده بر حاصلم💔پنهان شده از نظرمن ماندم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط