پارت نه

(پارت نه)

از ماشین پیاده شدم .. اونم پیاده شد
ـ عاااا فکر کنم خیلی پولداین
درحالی که به عمارتشون اشاره میکردم گفتم
# خب.. من بابام مافیاعه
ـ ها؟!😳
# (خنده) نترس .. با تو کاری نداریم
چیزی نگفتم و رفتم تو خونه
خونش خیلی بزرگ بود ‌‌... به معنای واقعی قصر بود...واقعا پولدار بودن
ـ فکر کنم خیلی پولدراین...
# اره....همش مال خودمه
ـ جدی؟!
# اره...تو برو رو کاناپه بشین
سری به عنوان باشه تکون دادم و رفتم رو کاناپه نشستم
«جونگ کوک ویو»
دختره جالبیه...راستش اولین دختریه که بهش اعتماد کردم...آه جونگ کوک آنقدر زود اعتماد نکن.
دیدگاه ها (۰)

(پارت ده)..ورفتم یه آب ریختم رو خودم ولی موهامو نشستم یه لبا...

(پارت یازده)اونم یه خنده ی کوتاهی مرد ساکت شد ـ من کجا قراره...

ادمینتونم ببینید ... میدونم جذابم🤷🏻‍♀️😌

خب....یکم بیشتر باید منتظر پارت نه بمونید ... فردا یا پس فرد...

پارت سیزده) ناگهان آب لیوان روم خالی شد و فرار کرد و از شد...

)(پارت پنج)حیاط مدرسه خارج می‌شدم که برام از شماره ی ناشناس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط