#تیمار

#تیمار
part=1
( علامت یونا _ علامت هرکسی که قیر از یونا حرف بزنه +)
_ های من یونا هستم یه دختر 25 ساله که پرستارم
صدای لعنتی آلارم دوباره در اومد
بلند شدم رفتم یه دوش پنج دقیقه ای گرفتم
اصلا میل ندارم صبحانه بخورم ولی خب چیکار کنم اگه بدونه صبحانه برم تو بیمارستان انقدر سرپا میمونم از حال میرم
ناچار کیک مورد علاقم رو با یه لیوان شیر خوردم و آماده رفتن شدم
همیشه قدم زدن رو دوست دارم برای همین پیاده به سمت بیمارستان به راه افتادم
هوای قشنگی بود
آسمون آبی با نسیم خنک و بوی خوش سبزه ها حسابی پر انرژیم کرد

_سلاممممم پرستاره نمونه
همکارمه همیشه کارشو با دقت انجام میده
هلن فرشته سمت چپ شونمه
آی یونا اینکارو نکن
آخ یونا چرا اینجوری کردی
وای یونا کار خطرناک نکن
البته خب منم بهش عادت کردم نباشه نمیتونم
هلن با حوصله جوابمو داد:
+سلام یونای قشنگم صبحت بخیر
سریع رفتم روپوشم رو پوشیدم وقتی از اتاق بیرون اومدم با پیرزن همیشگی رو به رو شدم
+سلام دخترم مادر بیا امپول منو بزن برم خدا خیرت بده
بله دوستان من یه دوست پیر دارم که هر روز صبح میاد من براش امپولشو بزنم اونم برام دعا میکنه و همیشه میشه مادر ایشالله عروس بشی
_سلام خاله جون چشم بیا بریم
درگیر کار بودم برای خودم تا اینکه نمیدونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه این اتفاق برام افتاد.....
خمارررر تا پارت بعد🫀🎻
شرایط پارت بعد 🫀🎻
8 لایک 🫀🎻
2 کامنت 🫀🎻
۱۱۰ تایی شدن🫀🎻
آدرس پیجمون 🫀🎻
@bts_bangtonn
دیدگاه ها (۱۰)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

《 جوآهرِ مَن ؛ 》 پارت اول ؛مامان یور بیدارم کرد ، آخرین روزا...

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

رمان تو خود منی

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

DESTINY#برگ_۴یونا : خیلی خب بعد از خداحافظی و رفتن یونا و ها...

پارت اول : علامت ات × پدر ات @ مادر ات # صبح یک روز ....× تر...

فیک تهیونگ

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط