🍷🌹…………………………پارت۱۱…………………………🌹🍷
🍷🌹…………………………پارت۱۱…………………………🌹🍷
#معشوقه_آلفا
………………… ویو مین …………………
می خواست بلند بشه که گفتم
~ فعلاً نه...
جیمین با نگرانی نگاهم کرد.
÷ یعنی چی فعلاً نه؟
نگاهم رو ازش گرفتم و روی زمین ثابت کردم.
÷ مین، یه کاری کن... خواهش میکنم.
~ جیمین، آروم باش.
÷ چطوری آروم باشم؟ تهیونگ رو بردن!
دستهاش میلرزید.
~ بهت گفتم فعلاً اتفاقی براش نیفتاده.
÷ از کجا مطمئنی؟
چند لحظه سکوت کردم.
~ چون کسی که همراهشه، اجازه نمیده کسی بهش نزدیک بشه.
جیمین با تعجب نگاهم کرد.
÷ کی؟
لبخند خیلی کوچیکی زدم.
~ یکی از آدمای مورد اعتمادمه.
÷ یعنی میتونه از تهیونگ مراقبت کنه؟
~ بهتر از هر کسی.
جیمین کمی آروم شد، اما هنوز نگرانی از صورتش نرفته بود.
÷ میخوام برم پیشش.....
ادامه دارد...............🌹🍷
قول میدم این زوجمون امشب بی کار نمونه😈
#معشوقه_آلفا
………………… ویو مین …………………
می خواست بلند بشه که گفتم
~ فعلاً نه...
جیمین با نگرانی نگاهم کرد.
÷ یعنی چی فعلاً نه؟
نگاهم رو ازش گرفتم و روی زمین ثابت کردم.
÷ مین، یه کاری کن... خواهش میکنم.
~ جیمین، آروم باش.
÷ چطوری آروم باشم؟ تهیونگ رو بردن!
دستهاش میلرزید.
~ بهت گفتم فعلاً اتفاقی براش نیفتاده.
÷ از کجا مطمئنی؟
چند لحظه سکوت کردم.
~ چون کسی که همراهشه، اجازه نمیده کسی بهش نزدیک بشه.
جیمین با تعجب نگاهم کرد.
÷ کی؟
لبخند خیلی کوچیکی زدم.
~ یکی از آدمای مورد اعتمادمه.
÷ یعنی میتونه از تهیونگ مراقبت کنه؟
~ بهتر از هر کسی.
جیمین کمی آروم شد، اما هنوز نگرانی از صورتش نرفته بود.
÷ میخوام برم پیشش.....
ادامه دارد...............🌹🍷
قول میدم این زوجمون امشب بی کار نمونه😈
- ۱۵۰
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط