چرا صبحِ مرا، زندانیِ پیراهنت داری؟

چرا صبحِ مرا، زندانیِ پیراهنت داری؟
تو که خورشید را، چون خونِ جاری در تنت داری

دو سار از چشم‌هایِ تو به یکدیگر نشان دادند
دو مُرغِ سینه سُرخی را که در پیراهنت داری

لبت را غُنچه کن، بُرده به سویَم با نفس‌هایت
همه گُل‌برگ‌هایی را که رویِ ناخُنت داری

#حسین_منزوی


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃🥀🍃
دیدگاه ها (۰)

🌺🌿سلام ای صبـح نگاه آبی آسمان🌿🌹ای شکوه آفرینش طراوت همیشه🌺🌿د...

سلام 😊✋صبحتون پر طراوت و دل انگیز☕️🌸🌺به این روز زیبا🍃خوش آمد...

🌿ســــــلام 🌾صبح زیباتون بخیر🌿امیدوارم امروز و هر روز🌾دلتون ...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط