در میان این خموش آبادِ بی حاصل

در میان این خموش آبادِ بی حاصل
در سکوت چیره‌ی این شام بی‌فرجام
می‌چکد اشک نگاهم بر مزار دل
می‌سراید قصّه درد مرا با سنگ چشم او
با غمی کاندر دلم زد چنگ
وز پلاس هستی‌ام بگسیخت تار و پود
می رود می گویمش بدرود ...

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۲)

بی نیاز بوسه ای پرشورکز فریبی تازه می‌رقصد در آن لبخندبی نیا...

#استاد_شجریان می چکد اشک نگاهم بر مزار دلمی‌سراید قصه درد مر...

دگر نگاه مگردان در آسمان کبودکبوتران تو پر خسته آمدند فرود ب...

شکسته زورق قلبم کنارِ رودِ تنهایینشسته روی مژگانم غبارِ دودِ...

دیگر این پنجره بگشای که منبه ستوه آمدم از این شب تنگدیرگاهی‌...

در نبرد کهنه ای میان خیر و شرخسته از تمام روز های پیش رو و خ...

یا صاحب الزمان!"آه کجایی یار من؟"ابر سیاه چیره شد،به سقف روز...

آن را که غمی چون غم من نیست چه داندکز شوق توام دیده چه شب می...

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند کز شوق توام دیده چه شب م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط