یه روزی میشه ک بت زنگ میزنن

یه روزی میشه ک بت زنگ میزنن
داد میزنی میگی خفه شین دروغ نگین
ی آدرس بهت میدن نمیدونی کجاس . . .
ولی با عجله خودتو به اونجا میرسونی
وقتی وارد جمع میشی میبینی همه مشکی پوشیدن
از هرکی میپرسی چیشده کسی بهت نمیگه
دیگه داشتی دیوونه میشدی
یکی میاد و بهت میگه
کسی که دوستش داشتی مرده امروز خاکش میکنن الاناس که بیارنش
شوک بهت وارد میشه
پاهات سست میشه و میخوری زمین و بلند بلند گریه میکنی
یهو میارنش
اشکات شدت میگیره و فقط نگاه میکنی
یهو به خودت میای و میبینی دارن میبرنش
داد میزنی میگی
نبریدش تروخدا نبریدش عشقم از تنهایی می‌ترسه از تاریکی می‌ترسه تروخدا تنهاش نبریدش التماستون میکنم
بقیه با دیدن وضعیتت بیشتر گریه شون میگیره
صدای گریه کل اون مکانو پر کرده بود
داشتی زجه میزدی که خاکش نکنن
داشتی التماس میکردی که بلند شه و بهت بگه که این ی شوخی مسخره اس
ولی کار از کار گذشته

تا زنده اید قدر همدیگه رو بدونید
کسی از فردا خبر نداره :)
دیدگاه ها (۶)

اون منو کشت نه با چاقونه با تنفگنه با تیغ نه اون منو با حرفا...

شادی و خوشحالی تنها انتقامی که میشه از زندگی گرفت :)

اما من برای تحمل این همه تنهایی و بدبختی خیلی بچه بودم :)

باورش سخته ولی همیشه اینجوره که ما بین این همه آدم عاشق کسی ...

پارت۴۱

رمان جیمین و ا/ت پارت پنج

موقعیت ::خانواده دوست دخترت میشناسنت ولی هنوز خبر ندارن چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط