GHOST HUNTING CLUB

GHOST HUNTING CLUB

باشگاه شکار ارواح

✦ پارت ۲۵ ✦

بورا چند بار پلک زد.

اما تصویر تغییر نکرد.

کیم سئونگ وو...

همان پسری که همه فکر می‌کردند سال‌ها پیش ناپدید شده بود.

همان پسری که شباهت عجیبی به جونگکوک داشت.

---

بورا سریع گوشی‌اش را برداشت و عکس را برای جونگکوک فرستاد.

چند دقیقه بعد...

جونگکوک، جیمین و یونگی خودشان را به اتاق باشگاه رساندند.

جونگکوک به محض دیدن عکس، ساکت شد.

---

بورا : «جونگکوک... مطمئنی تا حالا این آدم رو ندیدی؟»

جونگکوک چیزی نگفت.

چشم‌هایش روی تصویر ثابت مانده بود.

جونگکوک : «نه.»

مکث کرد.

جونگکوک : «ولی حس می‌کنم باید دیده باشمش.»

---

جیمین آرام گفت:

جیمین : «این جمله خیلی ترسناک بود.»

یونگی : «چون واقعاً ترسناکه.»

جیمین : «ممنون که بیشتر استرسم دادی.»

---

بورا عکس را بزرگ‌تر کرد.

در گوشه‌ی تصویر...

یک نوشته‌ی کوچک دیده می‌شد.

"شب آخر"

---

یونگی : «شب آخر یعنی چی؟»

جونگکوک : «شب ناپدید شدن هان سوآ.»

---

همه دوباره ساکت شدند.

حالا دیگر مشخص بود.

همه چیز به همان شب برمی‌گشت.

---

بعد از چند دقیقه تصمیم گرفتند دوباره به آرشیو مدرسه بروند.

جایی که شاید جواب‌ها پنهان شده بود.

---

وقتی وارد اتاق قدیمی شدند، بورا اولین کسی بود که چیزی پیدا کرد.

یک جعبه‌ی خاک گرفته پشت قفسه‌ها.

بورا : «اینجا رو ببینین.»

---

جیمین : «لطفاً نگو باز یه جعبه اسرارآمیز پیدا کردیم.»

یونگی : «ولی دقیقاً همین اتفاق افتاده.»

جیمین : «من از این جمله متنفرم.»

---

جونگکوک جعبه را باز کرد.

داخلش چند نامه و یک دفتر قدیمی بود.

روی دفتر نوشته شده بود:

"یادداشت‌های هان سوآ"

---

بورا آرام دفتر را برداشت.

صفحه اول را باز کرد.

---

"اگر کسی این دفتر را پیدا کرد، یعنی من نتوانستم حقیقت را بگویم."

---

نفس بورا بند آمد.

---

صفحه بعدی:

"کیم سئونگ وو کسی نیست که همه فکر می‌کنند."

---

جونگکوک : «چی؟»

---

بورا ادامه داد.

"او کسی بود که می‌خواست من را نجات دهد."

---

همه شوکه شدند.

جیمین : «پس... اون آدم بد داستان نیست؟»

یونگی : «احتمالاً نه.»

---

صفحه آخر پاره شده بود.

فقط یک جمله باقی مانده بود.

---

"کسی که باعث شد من بمیرم..."

---

جوهر ادامه جمله پخش شده بود.

اما زیر آن...

یک اسم نصفه دیده می‌شد.

---

"کی..."

---

جونگکوک به صفحه خیره شد.

چون ناگهان چیزی یادش آمد.

---

صدای کودکی خودش...

آن شب...

و یک نفر که قبل از فرار هان سوآ دیده بود.

---

جونگکوک آرام گفت:

جونگکوک : «من یادمه...»

---

همه به سمتش برگشتند.

بورا : «چی رو؟»

---

جونگکوک با صدایی آرام جواب داد:

جونگکوک : «اون شب... من فقط هان سوآ رو ندیدم.»

---

سکوت.

---

جونگکوک : «من قاتل رو هم دیدم.»

ادامه دارد...

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۶ ✦ صدای جونگکو...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۴ ✦ جمله روی دی...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۳ ✦ بورا چند ثا...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۵ ✦ صبح روز بعد...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۲ ✦ اتاق برای چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط