اسم رمان : دختری که قرار نبود قوی بشه

اسم رمان : دختری که قرار نبود قوی بشه

پارت دهم


خدمتکار : کاری داشتین لطفا خبر بدین


لیا : باشه مرسی


خدمتکار : با اجازه

( ویو آوا )

وای چقدر اینجا قشنگه
همه جا سفید صورتی رنگ مورد علاقم
چه تخته خوابی 😈

لیا: از اینجا خوشت اومده

اوا: آره خوب

لیا: آها خوب من می رم یه دوشی بگیرم تو هم لباسارو بزار تو کمد

آوا: باشه


( ویو لیا ) رفتم حمام یه دوش ۲۰ دقیقه ای گرفتم
از حمام اومدم بیرون لباسامو پوشیدم رو میز نشستم کلی لوازم آرایشی داشت موهامو خشک کردم
و یه مدل خوب زدم
و بعد رو تخت دراز کشیدم چند دقیقه ای گذشت صدای گریه میومد آوا بود به دنباله صدا رفتم دیدم تو بالکن نشسته پاهاش رو بغل کرده گریه میکنه
بدون هیچ حرفی رفتم طرفش رو ماهان نشستم و آوا رو صداش میکردم تا بدونم چی ناراحتش کرده



لیا: آبجی

اوا: ( گریه )

لیا: آواا


آوا : گریه

لیا: آوا به من بگو آبجی چیزی شده
چرا خوب گریه میکنی من که هنوز زندم

( ویو آوا )
با گفتن این کلمه لیا نتونستم خودمو کنترل کنم پریدم تو بغل لیا و گریه میکردم

اوا: آلجییی( گریه)

لیا: جونم

آوا: دلم گرفته ( گریه شدید)

لیا : گریه نکن

آوا : آخه چه جوری( گریه شدید)




( ویو لیا )

آوا داشت خیلی گریه میکرد منم بدون هیچ حرفی یه دستم و زیر پاش گذاشتم اون یکی دستم و دوره کمرش گزاشتم و بلندش کردم از بالکن خارج شدم رفتم تو اتاق آوا همین طوری داشت گریه میکرد نمیدونستم چرا گذاشتمش
رو تخت منم کنارش دراز کشیدم و آوا رو تو بغله خودم گرفتم

لیا: گریه نکن آبجی

آوا : گریه

لیا : خوب بگو چی شده آدم الکی که گریه نمیکنه

آوا : چرا باید این طوری میشد چرا ما نباید مثله بقیه بچه ها مامان بابا های خوب زندگی خوب داشته باشیم چرا باید یه نفر که نمی شناسیم ما رو بخره ( گریه )

لیا: اگه گریه کنی منم گریم میگیره ها

آوا: تنهام تنها می فهمی ( دادوگریه )

لیا : آبجی ( تو منو داری )
من بهت قول میدم هیچ وقت تنهات نزارم


( ویو لیا )

رو تخت صاف خوابیدم و آوا رو رو خودم قرار دادم و صفت بغلش کردم لبمو رو لبه پایینش قرار دادم
مکیدم بعد از چند دقیقه ای دوتامون خوابمون برد



( فردا صبح )

( ویو آوا )

کم کم از خواب بیدار شدم چشام می سوختن هنوز تو بغله آبجیم بودم نمیخواستم از بغلش بیام بیرون چون خیلی حس خوبی وارد وجودم میشه گوشیم زنگ خورد مجبور شدم از بغله آبجیم بیام بیرون تا گوشی رو جواب بدم
دستامو آروم اون ور گزاشتم و از روش بلند شدم رفتم سمت گوشیم
دیدم وای بیتاست اون بهم گفته بود هروقت بیا بیهوش اومد زنگ بزنم بهش دیشب یادم رفت که بهش خبر بدم
گوشی رو برداشتم و جواب دادم
دیدگاه ها (۰)

اسم رمان: دختری که قرار نبود قوی بشه ( پارت یاز دهم )گوشی رو...

اسم رمان : دختری که قرار نبود قوی بشه ( پارت دوازدهم )( ویو...

اسم رمان : دختری که قرار نبود قوی بشه پارت نهم ( ویو لیا ) ب...

اسم رمان:دختری که قرار نبود قوی بشه پارت هشتم ( ویو لیا )گوش...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۸ویو لیاـدرِ خون...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

سرنوشت پارت(۶)

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

پارت. ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط