من را به گناهی که نگاه تو درآن بود

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود
بردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !

اوج غم این قصه در این شعر همین جاست:
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست
روی دلم آوار و....توانگار نه انگار

دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...
یک گوشه ی دیوار و....توانگار نه انگار

جان می کنم و محو تماشایی و هر روز...
این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگار

با عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...
من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار
دیدگاه ها (۳)

مراببوس!از پیشانی ام شروع کن،مثل پدرم!سپس چشمانم راببوس،مثل ...

دلتنگی و ندیدن تو خودش غمِ عالم است اینکـه هر روز بیشتر دوس...

امشب بیا و در رویامرا ببر به اولین قرارناب ترین بوسهمقدس تری...

با همان یکبار!دیوانه ات شدمآغوش تو همه جنون بود و خیال،حالات...

اما عزیزمن, مینویسم برای تویی که در این زمانه نیستی برای توی...

پارت هجدهم -بازگشت-

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط