حق نداری به کسی دل بدهی الا من

حق نداری به کسی دل بدهی الا من
پیش روی تو دوراهست فقط من یامن!

عاشقم دست خودم نیست بهم میریزم
که تو هم بابقیه خوب شوی هم بامن

لااقل عاشق من هم نشدی عاقل باش
لطفا آلوده نکن سهم منست آن دامن

اعتباری به تو و قول و قسمهای تو نیست
باورت کرده ام از ساده دلی... اما من

مثل یک شاخه طوفان زده در پاییزم
با شکوفا شدنت می روم از اینجا من

آخرش نوبت تنهایی من باتو نشد
کمتر از سقف و در و پنجره ام آیا من؟

دیر می آیی وبا خاطره ها می میرم
بی تو در دورترین منطقه دنیا من!
دیدگاه ها (۱)

صافی آب مرا یادتوانداخت رفیقتودلت سبزلبت سرخچراغت روشننفست د...

ای دور ترین دور ترین دورترین یارباید بنویسم غزلی از غم بسیار...

یک روز شده بی سرو سامان شده باشی؟یارت برود دست به دامان شده ...

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟!زخمی‌ام! زخمی سراپا! می‌‏شنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط