آن داغ ننگ خورده که میخندد
بر طعنه های بیهده، من بودم
گفت

آن داغ ننگ خورده که میخندد
بر طعنه های بیهده، من بودم
گفتم :که بانگ هستی خود باشم
اما دریغ و درد که "زن" بودم.
فروغ فرخزاد"
دیدگاه ها (۱)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹¹﴿ویو ات﴾وقتی چشم‌هایم را باز کردم، همه...

____[The Forbidden Crossing]____

داشتم با دوستم تلفنی حرف می‌زدم و همزمان با پسرم که از صبح ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط