توی شلوغی خابون

توی شلوغی خيابون
دستمو محڪمتر گرفت،
سرشو آورد پايين نزديڪ گوشم
گفت:
به اندازه‌ی همه‌ی آدمايی ڪه
الان اينجان #دوست_دارم

سرمو چرخوندم
دور تا دورمون پُر از آدم بود...!

لبخند زدم،
دستشو محڪمتر گرفتم
ڪل مسيرُ من يه لبخند
روی صورتم بود و باهم حرف ميزديم،
نزديڪ خونه ازش خداحافظی ڪردم...!

آخرهای شب،
گوشيمو از زير بالشت در آوردم
رفتم توی صفحه‌ی چت‌مون
صداش ڪردم
گفت: جانم...!
گفتم:
بيشتر آدما شبا ميرن خونشون دیگه
از اون خيابونه ڪه ظهر توش بوديم
و‌ الان حتما خلوته خلوته...!

اگه يه روزی شب اومد سراغمون،
اگه “دوست‌دارم‌ها”
داشتن ميرفتن خونه‌هاشون
دستمو محڪم بگير،
تا هر وقت ڪه شد...

يه ڪارتن خواب هم
هميشه حتی شب‌ها
توی خيابون دلمون بمونه، بسه...!

فقط ڪافيه
تا صبح بشه دست همو ول نڪنيم


۱۴۰۴/۷/۱۸


❥︎:。- ❥︎❀༾ atre_khatereh ❀༾❥︎ -:。❥︎

#ڪﺴﮯ_ﺷﺒﻴــﻪ_ﻫﻴـــﭽڪس
#تُوقَشنگ‌ترین‌دلیل‌برا‌ۍِدوستْ‌داشتَنۍ

🍂🧡「 #عطر_خاطره
دیدگاه ها (۵۲)

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.. دختری با موهای بلند مشکی و...

خدایا...!برای روزایی ڪهما تو رو یادمون رفت،ولی تو بین این هم...

آدمها را نباید به هر قیمتی نگه داشت همه برای ماندن نمی‌آیندآ...

خدا نکند انسان حس کندکسی حواسش به او نیست،کسی او را نمی‌بیند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط