بخش دوم

بخش دوم
دازای:اونو تو از کجا___
چویا( با داد):جواب منو بده
دازای:ا.... اره.
چویا:چرا نگفتی مشکل تنفسی داری.
دازای:چون چیز خواصی نبود نیاز__
چویا:از نظر من نیاز بود اخه تو چرا اینجوری__
دازای:لطفا بس کن چویا لطفا.
چویا:اخه این موضوعی نیست که___
دازای( با داد ):گفتم بسهههه.
چویا اومد کنارم نشست سرم رو روی پاش گذاشت.
چویا:باشه.... ببخشید تند پیش رفتم فقط نگرانتم.
دازای:من.... من نباید داد میزدم.
و بعد برگشت سمت شکم چویا کتش رو تو مشتش گرفت و سرش رو زیر کت قایم کرد.
چویا*شبیه وقتیه که بچه بودیم چون هر وقت میفتاد و زخم میشد من سرش رو رو پام میزاشتم.
نوازشش میکردم میگفتم میگذره چیزی نیست .
و اونم با خیال راحت میخوابید.
الانم مثل یه گربه خوابیده.
اخه تو چرا انقدر وقتی میخوابی کیوتی بچه...... وقتی موهاش میریزه تو صورتش خیلی با مزسس.
موهاش رو زدم کنار رفتم جلو و گونشو بوسیدم.
سرش رو روی بالشت تنظیم کردم و روش پتو کشیدم .
صدای در شنیدم رفتم سمت در.
اکو:چویا سان داخل هستین.
درو باز.
چویا:کاری داشتی.
اکو:دارای سان بهوش اومدن.
چویا:بهوش اومده بود دو باره خوابش برد.
اکو:اهان.
چویا:حالا چیکارش داشتی.
اکو:موری سان گفتن که ایشون..............
ادامه در پارت بعد
دیدگاه ها (۴)

#بهترین_حس #پارت_7 از زبون چویا: از بابام متنفرم...باید قبول...

#بهترین_حس #پارت_8 ولی نگاهم به بدنش قفل شده بود-از زبون چوی...

عشق سوختهP5 بخش اول دازای:حالا نوبت منه رو نمایی کنم. چویا:....

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی 🛐✨🖤🩷🍡🎀🍓🥳🫶😌

خون شیرین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط