پارت هفتم🧡💚
پارت هفتم🧡💚
قلبتی که به تو تعلق داره باکودکو
[پرستار های مدرسه ایزوکو را به درمانگاه مدرسه بردن]. 10 دقیقه بعد
{دکو:من کجام. چیشده؟ اها یادم اومد من خودمو پرت کردم. صبر کن ببینم یجای کار میلنگه}
(فلش بک از پارت 6)//باکوگو: چون نمیخوام بمیری چون یه گوشه از قلبم تورو خیلی دوست داره//
{دکو:کاچان به من اعتراف کردم که دوستم داره}(گونه هاش قرمز شدن)
{صبر کن یچیز نرم زیر دستمه.ها؟ کاچانه ـ با تعجب ـ یا خدا یا حضرت المایت چقدر جذاب شده}
(داداش اوکیی همین 10 دقیقه پیش مردی زنده شدی تو حالت خوب نیست اصلا خوب نیست😰😅 )
(ایندفعه کلا قرمز جر😏)
باکوگو: بهوش اومدی دکوی نفله
دکو: اره... تو...... صبر کن ساعت چنده؟!
باکوگو: اولا زنگ اخر نخورده دوما من چی..؟
دکو: تو کل مدت اینجا بودی؟
باکوگو: اره نفله... من برم پرستارو صدا کنم.. ها؟!
(ایزوکو دست کاتسوکی رو ول نمیکنه)
باکوگو: هوی دکوی اشغال ولم کن(شبیه گوجه شده جر🤣)(یه هنفجار درست میکنه)
دکو: اه... اخ دستم
باکوگو: وای عه عام آ عی... مـ.معذرت میخوام من برم
{دکو:اون معذرت خواهی کرد!؟اونم از من؟؟!}
(تا پارت بعد)
قلبتی که به تو تعلق داره باکودکو
[پرستار های مدرسه ایزوکو را به درمانگاه مدرسه بردن]. 10 دقیقه بعد
{دکو:من کجام. چیشده؟ اها یادم اومد من خودمو پرت کردم. صبر کن ببینم یجای کار میلنگه}
(فلش بک از پارت 6)//باکوگو: چون نمیخوام بمیری چون یه گوشه از قلبم تورو خیلی دوست داره//
{دکو:کاچان به من اعتراف کردم که دوستم داره}(گونه هاش قرمز شدن)
{صبر کن یچیز نرم زیر دستمه.ها؟ کاچانه ـ با تعجب ـ یا خدا یا حضرت المایت چقدر جذاب شده}
(داداش اوکیی همین 10 دقیقه پیش مردی زنده شدی تو حالت خوب نیست اصلا خوب نیست😰😅 )
(ایندفعه کلا قرمز جر😏)
باکوگو: بهوش اومدی دکوی نفله
دکو: اره... تو...... صبر کن ساعت چنده؟!
باکوگو: اولا زنگ اخر نخورده دوما من چی..؟
دکو: تو کل مدت اینجا بودی؟
باکوگو: اره نفله... من برم پرستارو صدا کنم.. ها؟!
(ایزوکو دست کاتسوکی رو ول نمیکنه)
باکوگو: هوی دکوی اشغال ولم کن(شبیه گوجه شده جر🤣)(یه هنفجار درست میکنه)
دکو: اه... اخ دستم
باکوگو: وای عه عام آ عی... مـ.معذرت میخوام من برم
{دکو:اون معذرت خواهی کرد!؟اونم از من؟؟!}
(تا پارت بعد)
- ۴۰۰
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط