( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۶۴
اینم از زندگی ما این سخت ولی گذشت غمگین ولی تهش خنده تلخ ریخت اشک ولی با بغض عمیق و آروم به تهیونگی که روبه روم نشسته بود خیره شدم چقد خوشتیپ بود چقد کاریزماتیک چقد جدی هر روز و هر لحظه بهت فکر میکنم بغضم رهام نمیکنه نه .. هیچ وقت سخت لبش را گزید .. جیمین همچنین نگران نگاهش کرد ولی چیزی بر زبان نیافت جونگکوک تند به خواهرش چشم دوخت ولی در حالتی نبود که حواسش برای خداهرش باشد .. عمیق و تند جواب هاری را داد
جونگکوک : چرا حرف گوش نمیدی تو چند دفع بگم اون برای کار بود
هاری تند خنده ای سر عصبانیت سر داد سپس گنگی تند چهره عوض نمود
هاری : خفشو گوشهام کر شدن از این چرت ها
جونگکوک کلافه به صندلی پشت اش تکیه داد و تند لب زد
جونگکوک: تـ.... ولی نامجون تند وسط حرفش پرید
نامجون : بسه دیگه لطفاً امشب ما جمع شدیم که همه حرف بزنیم و این تردید های که تو سر همه هستند برطرف باشند ..
هاری سکوت کرد سپس عمیق به زمین خیره شد .. ولی همچنین یوری سرش را روی سینه جیمین گذاشته و بدون حرفی در آغوش گرمش فرو رفته بود ... تهیونگ اون سوک یوری در اعماق افکارشان فرو رفتند ...
هیوندا: چرا از این کوکی ها نمیخورین ؟ .. یوری بخور عزیزم
یوری پلک های بیخیالش را روی هیوندا چرخاند سپس با صدا گرفته ای گفت
یوری : اشتها ندارم
جیمین نرم موهای یوری را نوازش کرد هاری تند عصبی خندید و گفت
هاری : نه ممنون هیوندا جان به اندازه کافی خیانت خوردیم
جونگکوک کلافه تر موهای فرش را به پشت هدایت کرد سپس کلافه به مبل تکیه داد و عمیق چشم به هاری دوخت .. چهره عصبی و خشن هاری برایش بیشتر عاشقانه بود کلافه نفسی کشید
هاری : همشون برن به درک
خشن و عصبی به مبل تکیه داد سپس تند سمت اون سوک نگاه کرد بدون هیچگونه تردیدی تند گفت
هاری : واقعا نمیدونم اون سوک خانم این شوهر جنابعالی چه فکر در مورد تو میکنه چرا راحبش حزب نمیزند
تهیونگ دست به سینه نشست سپس عصبی گفت
تهیونگ: حرفی برای گفتن نیست هاری خانم
هاری پا رو آن یکی پا انداخت سپس عصبی از لای دندان هایش غرید ...
هاری : تو یکی دهنتو ببند یکی میزنم تو گوشت ... نامرد توی که به زنت میگی بچه از تو نیست
تهیونگ حلقه دست هایش را باز کرد سپس عمیق و جدی گفت
تهیونگ: وقتیـ...
پارت ۱۶۴
اینم از زندگی ما این سخت ولی گذشت غمگین ولی تهش خنده تلخ ریخت اشک ولی با بغض عمیق و آروم به تهیونگی که روبه روم نشسته بود خیره شدم چقد خوشتیپ بود چقد کاریزماتیک چقد جدی هر روز و هر لحظه بهت فکر میکنم بغضم رهام نمیکنه نه .. هیچ وقت سخت لبش را گزید .. جیمین همچنین نگران نگاهش کرد ولی چیزی بر زبان نیافت جونگکوک تند به خواهرش چشم دوخت ولی در حالتی نبود که حواسش برای خداهرش باشد .. عمیق و تند جواب هاری را داد
جونگکوک : چرا حرف گوش نمیدی تو چند دفع بگم اون برای کار بود
هاری تند خنده ای سر عصبانیت سر داد سپس گنگی تند چهره عوض نمود
هاری : خفشو گوشهام کر شدن از این چرت ها
جونگکوک کلافه به صندلی پشت اش تکیه داد و تند لب زد
جونگکوک: تـ.... ولی نامجون تند وسط حرفش پرید
نامجون : بسه دیگه لطفاً امشب ما جمع شدیم که همه حرف بزنیم و این تردید های که تو سر همه هستند برطرف باشند ..
هاری سکوت کرد سپس عمیق به زمین خیره شد .. ولی همچنین یوری سرش را روی سینه جیمین گذاشته و بدون حرفی در آغوش گرمش فرو رفته بود ... تهیونگ اون سوک یوری در اعماق افکارشان فرو رفتند ...
هیوندا: چرا از این کوکی ها نمیخورین ؟ .. یوری بخور عزیزم
یوری پلک های بیخیالش را روی هیوندا چرخاند سپس با صدا گرفته ای گفت
یوری : اشتها ندارم
جیمین نرم موهای یوری را نوازش کرد هاری تند عصبی خندید و گفت
هاری : نه ممنون هیوندا جان به اندازه کافی خیانت خوردیم
جونگکوک کلافه تر موهای فرش را به پشت هدایت کرد سپس کلافه به مبل تکیه داد و عمیق چشم به هاری دوخت .. چهره عصبی و خشن هاری برایش بیشتر عاشقانه بود کلافه نفسی کشید
هاری : همشون برن به درک
خشن و عصبی به مبل تکیه داد سپس تند سمت اون سوک نگاه کرد بدون هیچگونه تردیدی تند گفت
هاری : واقعا نمیدونم اون سوک خانم این شوهر جنابعالی چه فکر در مورد تو میکنه چرا راحبش حزب نمیزند
تهیونگ دست به سینه نشست سپس عصبی گفت
تهیونگ: حرفی برای گفتن نیست هاری خانم
هاری پا رو آن یکی پا انداخت سپس عصبی از لای دندان هایش غرید ...
هاری : تو یکی دهنتو ببند یکی میزنم تو گوشت ... نامرد توی که به زنت میگی بچه از تو نیست
تهیونگ حلقه دست هایش را باز کرد سپس عمیق و جدی گفت
تهیونگ: وقتیـ...
- ۱۶.۵k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط