به  یادَت   بودَم  و  یادَم  نَبودی

به  یادَت   بودَم  و  یادَم  نَبودی
دِل و  دنُیا  و  دینَم   را   رُبودی
گَهی آیی جِلو گَه می کِشی پَس
به دَشتِ لاله ها  تَن را خَمودی
شُدَم   قُربانی    تیرِ    نِگاهَت
وزین بازی بِگوای جان چه سودی؟
نِمی دانَم چه بَر سَر داری ای گُل
گَهی کافَر شَوی ، گَه دُر سُجودی
سَفَر دَر پیش  و سودای تو دارَم
بگو  از من چه از قاصِد شُنودی
دیدگاه ها (۱۰)

‍ و آشِنایی ما، اشتباه بود آری..نگاه اوّلمان، یک گناه بود آر...

سالهاستآسمان چشمانم ابریستبدون قطره ای بارش!!شانه هایت را می...

به سویَم جاری و زیبا سرشت استهوای بودنش رنگ بهشت استبهار است...

فغان دارم زِ اقبالم که عمرم رفته بیهودهتو را نازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط