پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:

– پدر سگ،مگه این شام چه عیبی داره که لب نمیزنی؟نمک به حروم!!!

پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود از پای سفره به گوشه ای

خزید و سر به بالین نهاد.

– صبح فردا وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت پسرک دانست امروز بابا صبحانه

دارد، وچشمانش از شادی تر شد…
دیدگاه ها (۲)

📸 ‏برادر عزیزم، اگر پول نداری خجالت نکش و خانوادەات را گرسنە...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ، ﺭﻭﺯﻩ خواهم گرفت ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﻛﻪ ﻧﯿﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻫﻨﮕﺎﻡ...

عادت کردم هی میرم جلو آینه می ایستم و دست میندازم رو شونه خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط