پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت
پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:
– پدر سگ،مگه این شام چه عیبی داره که لب نمیزنی؟نمک به حروم!!!
پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود از پای سفره به گوشه ای
خزید و سر به بالین نهاد.
– صبح فردا وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت پسرک دانست امروز بابا صبحانه
دارد، وچشمانش از شادی تر شد…
– پدر سگ،مگه این شام چه عیبی داره که لب نمیزنی؟نمک به حروم!!!
پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود از پای سفره به گوشه ای
خزید و سر به بالین نهاد.
– صبح فردا وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت پسرک دانست امروز بابا صبحانه
دارد، وچشمانش از شادی تر شد…
- ۶۰۴
- ۲۸ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط