یـــــטּ مـَنـــَم ..دُختــَــرے تـَـنــــها با قلـــــــ

یـــــטּ مـَنـــَم ..دُختــَــرے تـَـنــــها با قلـــــــــبے شِڪَــستـﮧ


دَر دَسـت کـﮧ نیـــمـﮧ اَش را دَســتِ او گــُـــــم ڪَـرده اَســت

به او بگویــید برگــردد

با او ڪــارے ندارم ...

فــَــقط میــخواهــَــم نیــمـﮧ یِ دیـگرِ قــَلبــَم را گـِــداۓ ڪـُـنــَـ م !
دیدگاه ها (۲)

دلمان خوش است که مینویسیمو دیگــران می خـواننــدو عــده ای م...

اونـــے کـﮧ رفـــت ...وقتــے بــﮧ اجبـــار برگشـــتدیگـــﮧ ن...

دلم گرفته است دلم گرفته‌است به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر...

کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارن...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

مظلوم تنها خداحافظ

the basement introاینترودوازده سال پیش، یک تصادف همه‌چیز را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط