Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۶۹
اومدن به جایی که خاطراتی زیادی در آن داری چه احساسی داره؟
محافظ هندزفری در گوش درحالیکه بازوی یه سول رو به دست گرفته بود
وارده آن سالن باشکوه عمارت شدن
چشم هایش پر از اشک شدن،
هویون درحال آماده شدن پایین آمدن از پله ها بود با دیدن یه سول چشم هایش گرد شدن سریع پایین آمد و دادی سر محافظ زد : ولش کن عوضی
محافظ سریع ولش کرد تا اینکه هویون تند دستش را گرفت
یه سول با بغض نگاهش کرد : بزور منو آوردن ..
هویون چشم غره ای به محافظ ها رفت با داد های که میکشید همه در سالن جمع شدن یون با دیدن یه سول شوکه شد مخصوصا شکم بزرگش همه حدس میزدن بچه ماله جونگ کوک باشه یهو غیب زدنش برای همه تعجب آور بود، آری با آهی که کشید دستش را گذاشت روی دهنش و لب زد : یه سول تو حامله ای نکنه بچه ماله اوپا جونگ کوکه
یه سول با بغض پایین رو نگاه میکرد تا اینکه هویون عصبی گفت : این مزخرفات چیه معلومه که بچه جونگ کوکه..
جونگ کوک و جیمین همان دقیقه وارده سالن شدن هر دو با شنیدن صدای هویون میخ کوب شدن، مخصوصا جونگ کوک که فقط شوکه به یه سول نگاه میکرد،
یون با صدای بلند داد زد : تو چطوری این همه مدت اینو از ما مخفی کردی
هااا.. این بچه پسره منه جواب منو بده
بغضی که راه گلوی آن دختر را گرفته بود مخصوصا با دیدن جونگ کوک
فقط قلبش بغل کردنش را میخواست،
جیمین با جدیت به سمته آنها آمد و روبه یه سول گفت : این حقیقت داره که بچه تو شکمت ماله جونگ کوکه
یه سول با بغض سری تکان داد تا اینکه هویون با عصبانیتی داد زد : شما ها چتونه مگه وضعش رو نمیبینید حالش خوب نیست
جیمین با جدیت از لایه دندون هایش غرید : صداتو نبر بالا
هویون عصبی تر داد زد : طرف حساب من تو نیستی مرد برو
جیمین قدمی نزدیکش شد تا اینکه صدای نایون از پشته سر همه رو ساکت کرد : ساکت ...
حال همه ساکت بودن هویون سریع دست یه سول رو گرفت
وضعش اصلا خوب نبود دردی داشت که نمیتونست به زبون بیاره
اومدن به جایی که خاطراتی زیادی در آن داری چه احساسی داره؟
محافظ هندزفری در گوش درحالیکه بازوی یه سول رو به دست گرفته بود
وارده آن سالن باشکوه عمارت شدن
چشم هایش پر از اشک شدن،
هویون درحال آماده شدن پایین آمدن از پله ها بود با دیدن یه سول چشم هایش گرد شدن سریع پایین آمد و دادی سر محافظ زد : ولش کن عوضی
محافظ سریع ولش کرد تا اینکه هویون تند دستش را گرفت
یه سول با بغض نگاهش کرد : بزور منو آوردن ..
هویون چشم غره ای به محافظ ها رفت با داد های که میکشید همه در سالن جمع شدن یون با دیدن یه سول شوکه شد مخصوصا شکم بزرگش همه حدس میزدن بچه ماله جونگ کوک باشه یهو غیب زدنش برای همه تعجب آور بود، آری با آهی که کشید دستش را گذاشت روی دهنش و لب زد : یه سول تو حامله ای نکنه بچه ماله اوپا جونگ کوکه
یه سول با بغض پایین رو نگاه میکرد تا اینکه هویون عصبی گفت : این مزخرفات چیه معلومه که بچه جونگ کوکه..
جونگ کوک و جیمین همان دقیقه وارده سالن شدن هر دو با شنیدن صدای هویون میخ کوب شدن، مخصوصا جونگ کوک که فقط شوکه به یه سول نگاه میکرد،
یون با صدای بلند داد زد : تو چطوری این همه مدت اینو از ما مخفی کردی
هااا.. این بچه پسره منه جواب منو بده
بغضی که راه گلوی آن دختر را گرفته بود مخصوصا با دیدن جونگ کوک
فقط قلبش بغل کردنش را میخواست،
جیمین با جدیت به سمته آنها آمد و روبه یه سول گفت : این حقیقت داره که بچه تو شکمت ماله جونگ کوکه
یه سول با بغض سری تکان داد تا اینکه هویون با عصبانیتی داد زد : شما ها چتونه مگه وضعش رو نمیبینید حالش خوب نیست
جیمین با جدیت از لایه دندون هایش غرید : صداتو نبر بالا
هویون عصبی تر داد زد : طرف حساب من تو نیستی مرد برو
جیمین قدمی نزدیکش شد تا اینکه صدای نایون از پشته سر همه رو ساکت کرد : ساکت ...
حال همه ساکت بودن هویون سریع دست یه سول رو گرفت
وضعش اصلا خوب نبود دردی داشت که نمیتونست به زبون بیاره
- ۱.۱k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط