من در این سلطنت شاهی مردم به خدا

من در این سلطنت شاهی مردم به خدا
ناامید از دل پاک
می خواستم از راه افق
بگذرم و پشت آن تل که اقاقی
می خواند به حمد ، نام خدا را به دو صد
کلبه ای سازم و آنجا بمانم تا روز خدا
من
می خواستم کلبه از جنس دعا سازم و
دیوار نگذارم ،نگذارم
می خواستم هر چه حوری
در زمین بود و نبود
پرواز کند
بشمارد که در این خانه ی دل...
صفا ، چند بار از سمت خدا آمده بود
دیدگاه ها (۳)

من در این سلطنت شاهی مردم به خدا ناامید از دل پاک می خواستم ...

می توان با این خدا پرواز کردسفره ی دل را برایش باز کردمی توا...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شبزیر این سقف سیاه که به زیبا...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شبزیر این سقف سیاه که به زیبا...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیب...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیب...

کلبه ای می سازمپشت تنهایی شبزیر این سقف سیاهکه به زیبایی دل ...

کلبه ای می سازمپشت تنهایی شبزیر این سقف سیاهکه به زیبایی دل ...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیب...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شبزیر این سقف سیاه که به زیبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط