روباه کوچولوی من

روباه کوچولوی من
پارت پانزده
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
@ویو چویا
چویا : اگر یک قدم دیگه به دازای میگم بکشتت.
_: به کی میگی ؟
چویا : دازای ، اوسامو دازای
_: پس تو معشوقه ی اونی .... همممم‌.....جالبببب شد . میدونی کوچولو من خیلی وقته دنبال انتقام گرفتن از خاندان اون ها هستم ‌. الان که تو اینجاییی .
چویا : منظورت از انتقام چیه ؟
_: شاید اگر تو رو بکشم .....
چویا : نهههه من نمیخوام بمیرم .
_: نگران نباش با یه تیر خلاصت نمی کنم که .... انقدر توت میکوبم که بمیری .
لرز بدی تو بدنم افتاد . و اون ..... همین جوری نزدیکم میشههههه....
چویا : همین الان از من دور شو ........
_
>> اونوری طرف دازای
وقتی هویجم رفت . رفتم طرف مغازه ای که مد نظرم بود
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
دیدگاه ها (۱۰)

روباه کوچولوی منپارت شانزده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای وقتی ه...

روباه کوچولوی من پارت هفده ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚᮫᜔݁ᩘ࣪۠𝅄ᮢຼꨵꨲ᮫᜔݁^ما...

روباه کوچولوی من پارت چهارده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا از اون...

روباه کوچولو ی من پارت سینزدهم .꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>>داخل اتاق....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط