#داستان

#داستان
سلام دلارام هستم و میخوام یکی از اتفاقاتی ک واسم افتاده رو تعریف کنم
همیشه ی حسی داشتم نمیدونم اسمشو چی بذارم ولی وقتی ی جای واسه اولین بار میرفتم اگ جن داشت فورا حسشون میکردم از بچگی این حس باهامه خیلی میترسیدم فک میکردم توهمات خودمه تا این ک چندین بار بم ثابت شد حسم واقعیه اتفاقایه وحشتناکی واسم افتاده تا الان ک یکیشون:
تقریبا ۲ ماه پیش بود تا حالا چندین بار خودشونو بم نشون داده بودن ولی ن خیلی واضح در حد سایه ساعت ۵ روز سه شنبه بود ک تو خونه تنها بودم و میخواستم دوش بگیرم مامانم همیشه میگفت این موقه ها حموم خوب نیس ولی من فک میکردم خرافاته خونمون قدیمیه و حمومش زیر راه پله هاست و تاریکه حولمو برداشتمو رفتم شامپو زیادی ب موهام زده بودمو کف چشامو گرفته بود یهو ی تق بلند از تشتی ک اون طرف حموم بود بلند شد بدجور ترسیدم فورا موهامو اب کشیدم و چش دوختم ب تشت از ترسم با صدای بلند گفتم نترس دختر اگ چیزی باشه الان اون لیفم تکون میخورد(ای کاش لال میشدم و نمیگفتم اونو) لیف تو ۳ قدمیم اویزون بود ک شروع ک ب تاب خوردن همون لحظه مطمئن شدم ک جلو روم وایساده از ترس تموم عضلاتم فلج شده بود ضربان قلبم بالا بود و اون حسه عجیبم ب شدت زیاد شده بود همون موقع بود ک از شانسم مامانم و داداشم برگشتن خونه جریانو واسشون تعریف کردم داداشم با حالت تمسخر گف جن جونی اون شیلنگ گازو تکون بده زیارتت کنیم (چون خونه قدیمیه شیلنگ گاز از پذیرایی تا اشپزخونه کشیده شده) همون موقع شیلنگ خیلی تند تند تاب خورد فرداش رفتیم پیش شیخ و جریان رو گفتیم و گفت دخترتون رابطه خیلی نزدیکی با جنا داره و دلیلشو نمیدونم.
هیچوقت ترستون رو بروز ندید چون باعث میشه بیشتر اذیتتون کنن هیچوقت سعی نکنید باهاشون حرف بزنید و البته هیچوقت نرید دنبالشون بدجور ضرر میکنید
ببخشید طولانی شد
دیدگاه ها (۱)

وقتی میاریش ایران و با پسرعمو هات گرم میگیری

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

رمان تو خود منی

رمان عشق ممنوع

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_60حس میکردم کثیفم ..از روی ت...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

#in_your_eyespart_87ویو کایلاوقتی خریدام تموم شدبه سمت خونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط