#طرحِ‌یِکُم...

#طرحِ‌یِکُم...
نیمه شب
روی پل ایستاده ام
چشم و گوش و هوش خود
به رودخانه داده ام
ناگهان زنی
مثل سایه ای
از کنار من عبور می کند
(بوی بی نظیر مادگی)
بوی طاره ی شکفته
در مشام ِ تشنه ی بلوغ
بوی خواهش زنی که از نیاز من
گــُر گرفته
زن
مثل سایه ای به انتهای پل رسیده است
و ناپدید شد
رودخانه در مسیر ناهموارش
مانند قرن ها و هزارها هزار سال
پیش
آهنگ شاد و زنده ی جاری بودن را
تکرار می کند
آنک چه لحظه های عاشقانه ای
به خاطرات شاعرانه ام اضافه شد.
یک نیمه شب،
روی پل
و خیال ِ سایه ی زنی که رفت
و سرود آب
در تنهایی یک مرد...
#ابراهیم_منصفی #رامی_جنوب
#چوک‌بندر
#هرمزگان‌زیبا
#بندرعباس
#ویسگون
دیدگاه ها (۱)

#مردِ‌زخمی...هلا ای مرد زخمیدر سکوت کوچه های شهرنه باور میکن...

#پرواز (۲)آن روزاز بسکه زیبا بودی ،از بسکه شیرین و دلپذیر،دا...

#خنجی‌بر‌سکوت...از شادمانیتا اندوهبا من بودی .از گره تلخ ابر...

#آنانه...ای سفرکرده که از حال دلم بی خبریوای بر حال دلم گر ت...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۶پل هان صدای ترمز شدید یک ماشین سیاه...

«سال‌ها پیش، نیرویی قدیمی بیدار شد… نیرویی که نه به نور تعلق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط