ــــــ مقابل دریا که می رسم

ــــــ مقابل دریا که می رسم
فقط برای چشمهایت دعا می کنم
اما تو هرگز مستجاب نمی شوی
ببار ...
ببار که باز باورت کنم
ببار در همین کوچه پس کوچه های بارانی
ببار در همین کوچه مهتاب
راستی قرارمان "همان ساعت "

نمی دانم
ساعت لجوجی که هیچ عقربه ای
روی شانه هایش به خواب نمی رود
یادت نرود
تو ، همیشه فرصت کوتاه منی برای شعر
تا می آیم زمزمه ات کنم
زود تمام می شوی
می دانم سالهاست
ساعت قرارمان
یک دقیقه به هیچ است
و من همیشه فقط یک دقیقه
دیر می رسم ...
دیدگاه ها (۵)

- پنج شنبه آخر سال از راه رسیدو دل خوشند به این پنج شنبه ها،...

باران سلام.خوش آمدیدیر زمانی بود که در ذهن پر هیاهوی ما خاطر...

دیوانه ام از دست خودم سیر شده امبا هر کس هم نام تو در گیر شد...

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯼﻣﺜﻠﺜــــــــــﯽﻣﺴــــﺘﻄﯿﻠﯽ...ﻣﺮﺑﻌـــــــــــ...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

ممد رضافالو یادتون نرهراستی بچه ها شما تا ساعت چند بیداریدمن...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

پروانه جان

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ²⁰چشم‌های هیونجین آروم آروم بسته شدد...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط