طناب را به گردنم انداختند

طناب را به گردنم انداختند
گفتند :آخرین آرزویت؟

گفتم :دیدن عشقم...

گفتند :خسته است، تا صبح برایت طناب بافته!
دیدگاه ها (۹)

#یاسر#درخواستی

#محمد#درخواستی

#درخواستی#محمد

#هه

گفتند؛ توصیفش کنگفتم : او جان میدهد به تن خسته ی من :)

سر صبح با زور بچم رو بیدار کردن 😂 یه جوری خسته بود با خودم گ...

خودت را جاي من بگذارخودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط