ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
دیدگاه ها (۲)

من قصه تو را تا ابد اینگونه آغاز میکنم :یکی بودهنوزم هستخدای...

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیستگفتم که مرا دوست نداری گ...

در من دیوانه ای جا مانده که دست از دوست داشتنت برنمی دارد...

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالم...

سلام قربونتون برم بچه ها من اومده بودم یاد رفته بود که بهتون...

قرارداد با قلب

Part. ²my choiceزنگ در خونه در اومد + یعنی کیه؟ تهیونگ خونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط