پارت

پارت 𝟭𝟳
#اشتباه_بزرگ

تهیونگ: ات


ویو ات: سرم گیج میرفت  و حالم بد بود صدای تهیونگ میومد که با دکترا حرف میزد  یهو مامانم رسید

مادر ات: وای ات دخترم خوبی

ات:مامان چی شده

مادر ات: تصادف کردی

ات:  چی

مادر تهیونگ: انگار پریدی وسط خیابون

ات: اها یادم اومد

دکتر: متاسفانه  دخترتون چند روز نمیتونن خوب روی پای خودشون وایستند

تهیونگ: یعنی چی آقای دکتر

دکتر: باید چند روزی استراحت کنه

ات: اما

تهیونگ: بله چشم

مادر ات: ببخشید آقای دکتر مشکلی پیش اومده

دکتر: نه خانوم

تهیونگ: خوب ات باید چند روزی استراحت کنی

ات: تقصیر توه

تهیونگ: چی اگه خودت فضولی نمیکردی اینجوری نمیشد

ات: اقای دکتر میشه برم خونه

دکتر: بله اما با ویلچر باید برید

ات: هعی خدا باشه

تهیونگ: مامان من میرم بیرون توم مصتقیم  برو خونه

مادر تهیونگ: کجا میری  دختره بخاطر تو تصادف کرده بعد میخای بزاری بری 

تهیونگ: به من چه مادر من  میخاست فضولی نکنه

مادر تهیونگ: شب پیش ات میمونی

ادامه داره
دیدگاه ها (۰)

پارت 𝟭𝟴#اشتباه_بزرگ مادر تهیونگ: شب پیش اون میمونی تهیونگ: ی...

#کــیــوتــ❤🥰لـــایــــکـــ فـــــرامــــوشـــنــــشــــهـــ...

پارت 𝟭𝟲تهیونگ: چه خوب منم میخاستم برم ات: هوم باش مامان خداف...

پارت 𝟭𝟱 #اشتباه_بزرگ تهیونگ: 5 صبح یعنی دو ساعت دیگهات: باشه...

کوک: چی میخوایات پتو رو ول کرد و دوباره دستشو روی شکمش گذاشت...

ات با مستی گفت: من نمیتونم ببینم..کوک: ات حالت خوب نیست .......

part=1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط