پارت ۳
پارت ۳
بعد که تهیونگ پول رو تحویل گرفت رفتن سوار ون شدن و به سمت عمارت رفتن.
وقتی رسیدن عمارت تهیونگ به بادیگارد ها گفت که اون پسره رو ببرن به زیر زمین.
ویو تهیونگ:به طرف زیر زمین حرکت کردم.
پسره به صندلی بسته بود.
رفتم و نازک ترین شلاق رو برداشتم .
پسره هم هی التماس می کرد که کاری نکنم.
ولی من گوش نکردم و کلی زدمش
بعدش هم یه گلوله تو سرش زدم.
خودمم نمی دونم چرا باید واسه یه پسره غریبه اینکارو کنم.
بعدش هم رفتم تو اتاقم دوش گرفتم و خوابیدم.
ویو جونگ کوک:بعد از اینکه اون پسره ولن کرد قلبم خیلی تند تند زد.
اخه چراااااا..
خیلی جذاب بودااا.عه نخیرم جونگ کوک چی داری میگییییی....
کارم تو بار تموم شد و به طرف خونم حرکت کردم.
رفتم یه دوش گرفتم و یکم با گوشیم ور رفتم و خوابیدم.
ببخشید کم گذاشتم نتم داره تموم میشه.
فردا واستون بیشتر میزارم
بعد که تهیونگ پول رو تحویل گرفت رفتن سوار ون شدن و به سمت عمارت رفتن.
وقتی رسیدن عمارت تهیونگ به بادیگارد ها گفت که اون پسره رو ببرن به زیر زمین.
ویو تهیونگ:به طرف زیر زمین حرکت کردم.
پسره به صندلی بسته بود.
رفتم و نازک ترین شلاق رو برداشتم .
پسره هم هی التماس می کرد که کاری نکنم.
ولی من گوش نکردم و کلی زدمش
بعدش هم یه گلوله تو سرش زدم.
خودمم نمی دونم چرا باید واسه یه پسره غریبه اینکارو کنم.
بعدش هم رفتم تو اتاقم دوش گرفتم و خوابیدم.
ویو جونگ کوک:بعد از اینکه اون پسره ولن کرد قلبم خیلی تند تند زد.
اخه چراااااا..
خیلی جذاب بودااا.عه نخیرم جونگ کوک چی داری میگییییی....
کارم تو بار تموم شد و به طرف خونم حرکت کردم.
رفتم یه دوش گرفتم و یکم با گوشیم ور رفتم و خوابیدم.
ببخشید کم گذاشتم نتم داره تموم میشه.
فردا واستون بیشتر میزارم
- ۴۶۱
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط