playmate p
#playmate p⁵⁹
کوک: ات کو ات
تهیونگ: ندیدمش
جیمین: شاید رفته عقب
کوک: ات عقب نمیره
تهیونگ:نکنه رفته مقر ارنون؟
کوک:(*خواست جلو بره که شلیک تیراندازی بیشتر شد تهیونگ دستشو گرفت )
تهیونگ:باید واستی اینارو بزنیم کنار بعد
جیمین:زمان و هدر ندید عجله کنید
*راوی: کوک تیم پشتیبان و احضار کرد و بیشار افراد و زدن تا کم کم نزدیک مقر ارنون و پوآرو شدن تهیونگ رد یه تیراندازی گرفت که فهمید ات
تهیونگ: ات اونجاست پشت در کارخونه کمتر از ۵ متر با اونا و ۷ متر با ما فاصله داره
کوک:فاصله رو کم میکنیم
تهیونگ:اگر جلومون مین و تله باشه چی؟
کوک: میخای ات و ول کنم؟من عین تو نیستم برو کنار
تو یه چشم بهم زدن افردا دور ارنون و پوآرو کشته شدن
○یه لحظه زمان ایستاد شلیک همزمان ۳ تیر باهم
تهیونگ به ارنون
کوک به پوآرو
و یه فرد به سمت کوک
ات خط هدف تیری که از سمت اون فرد ناشناس شلیک شد و گرفت و رسید به کوک چشماش لریزد انگار قلبش از تپش افتاد و تمام.
ات خودشو سپر کوک کرد درست روبه روی تیری که به سمتش شلیک شد ایستاد زمان انقدر سریع بود که حتی کوک متوجه شلیک گلوله به سمت خودش نشده بود اما با ایستادن ات به عنوان سپر جلوی خودش متوجه قضیه شد ولی.... خیلی دیر بود
همزمان شلیک کوک و تهیونگ به آرنون و پوآرو خورد و اونا ام کشته شدن اما به چه قیمت .
کوک: اتتتت(عربده)
●○تهیونگ ویو:
زمان جلوی چشمام ایستاد کل دنیا رو سرم چرخید دوباره همون حس لعنتی که با صدای اصابت شلیک به فردی که کنارم بود به خودم اومدم اون اون ات بود خواستم به سمتش برم که پاهام کار نمیکرد انگار انگار قفل شده بود با دست و پا زدن خودمو به ات رسوندم زمین زیرش و بدنش غرق خون بود یاد بیمارستان افتادم ... عمارت... ۱۹ سال پیش ات دستشو گرفتم سرمای بدنش تنمو لرزوند
کوک: ات کو ات
تهیونگ: ندیدمش
جیمین: شاید رفته عقب
کوک: ات عقب نمیره
تهیونگ:نکنه رفته مقر ارنون؟
کوک:(*خواست جلو بره که شلیک تیراندازی بیشتر شد تهیونگ دستشو گرفت )
تهیونگ:باید واستی اینارو بزنیم کنار بعد
جیمین:زمان و هدر ندید عجله کنید
*راوی: کوک تیم پشتیبان و احضار کرد و بیشار افراد و زدن تا کم کم نزدیک مقر ارنون و پوآرو شدن تهیونگ رد یه تیراندازی گرفت که فهمید ات
تهیونگ: ات اونجاست پشت در کارخونه کمتر از ۵ متر با اونا و ۷ متر با ما فاصله داره
کوک:فاصله رو کم میکنیم
تهیونگ:اگر جلومون مین و تله باشه چی؟
کوک: میخای ات و ول کنم؟من عین تو نیستم برو کنار
تو یه چشم بهم زدن افردا دور ارنون و پوآرو کشته شدن
○یه لحظه زمان ایستاد شلیک همزمان ۳ تیر باهم
تهیونگ به ارنون
کوک به پوآرو
و یه فرد به سمت کوک
ات خط هدف تیری که از سمت اون فرد ناشناس شلیک شد و گرفت و رسید به کوک چشماش لریزد انگار قلبش از تپش افتاد و تمام.
ات خودشو سپر کوک کرد درست روبه روی تیری که به سمتش شلیک شد ایستاد زمان انقدر سریع بود که حتی کوک متوجه شلیک گلوله به سمت خودش نشده بود اما با ایستادن ات به عنوان سپر جلوی خودش متوجه قضیه شد ولی.... خیلی دیر بود
همزمان شلیک کوک و تهیونگ به آرنون و پوآرو خورد و اونا ام کشته شدن اما به چه قیمت .
کوک: اتتتت(عربده)
●○تهیونگ ویو:
زمان جلوی چشمام ایستاد کل دنیا رو سرم چرخید دوباره همون حس لعنتی که با صدای اصابت شلیک به فردی که کنارم بود به خودم اومدم اون اون ات بود خواستم به سمتش برم که پاهام کار نمیکرد انگار انگار قفل شده بود با دست و پا زدن خودمو به ات رسوندم زمین زیرش و بدنش غرق خون بود یاد بیمارستان افتادم ... عمارت... ۱۹ سال پیش ات دستشو گرفتم سرمای بدنش تنمو لرزوند
- ۵.۶k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط