به ســـــــــــــــــــــلامتی دختری که

به ســـــــــــــــــــــلامتی دختری که

برای اینکه کسی صدای هق هقشو نشنوه

سرشو فرو کرد تو بالشت

و فریاد زد و فقط بالشت فهمید دردش چیه...

به ســـــــــــــــــــــلامتی دختری که

بالشتش همیشه از گریه هاش خیس خیس بود...

به ســـــــــــــــــــــلامتی دختری که

مرگ خودشو از خدا خواست


نه اونایی که باعث گریه هاش بودن...

به ســـــــــــــــــــــلامتی دختری که

هزار بار به خودکشی فکر کرد


اما هیچوقت جراتشو پیدا نکرد...

به ســـــــــــــــــــــلامتی دختری که

از درون داشت نابود میشد

ولی هنوزم لبخند رو لباش بود...

به ســـــــــــــــــــــلامتی دختری که

فقط با یه نفر میتونست درد و دل کنه

فقط فقط خدا...


اما انگار اونم به حرفاش گوش نمیداد...

به ســـــــــــــــــــــلامتی دختری که


با وجود تمام غصه هاش

هیچوقت انسانیت خودشو از بین نبرد...


"ایناهمه منم،پس بــــــــــــــــــــــــــــــسلامتی خودم"
دیدگاه ها (۵)

خیلی سخته...مدتها گوشیتو تو دستت نگه داری و منتظرش باشی و هر...

« خدا از "هیس "خوشش نمیاد! »مادر بزرگ در حالی که با دهان بی ...

لعنتــــــــــیــــــــــ میخوام گریہ کنمــــــــــاما نــــ...

این یڪے رو نمےگم بـ سلامـــــتے میـــگم تــــ...

همخونه اجباری.. پارت 55."ویو جئون جونگ کوک"اولش...واقعاً خند...

پارت ۱۸۶

هان روی بالکن ایستاده بود و شبنم روی نرده های فلزی سرد رو لم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط