قمارعشق شیرین است، اگرچه باز میبازم
قمارعشق شیرین است، اگرچه باز میبازم
تو از آس دلت مغرور و من، دلخوش به سربازم
.
چه حکم است اینکه میدانی، که حکمِ دستِ من خالی ست؟
دل و دستم که میلرزد خودم را پاک میبازم
.
ورق برگشته است امروز و تو حاکم ، ... منم محکوم
چه باید کرد با این بخت ، میسوزم و میسازم
.
تو بازی میکنی از رو ، و من آنقدر گیجم که
نمیدانم کدامین برگ را باید بیاندازم
.
اگرحاکم تویی، ای عشق! من تسلیم تسلیمم
همه از برد مغرورند و من بر باخت مینازم
.
قمار عشق با من، مثل جنگ شیر با آهوست
در این پیکار معلوم است پایانم از آغازم
تو از آس دلت مغرور و من، دلخوش به سربازم
.
چه حکم است اینکه میدانی، که حکمِ دستِ من خالی ست؟
دل و دستم که میلرزد خودم را پاک میبازم
.
ورق برگشته است امروز و تو حاکم ، ... منم محکوم
چه باید کرد با این بخت ، میسوزم و میسازم
.
تو بازی میکنی از رو ، و من آنقدر گیجم که
نمیدانم کدامین برگ را باید بیاندازم
.
اگرحاکم تویی، ای عشق! من تسلیم تسلیمم
همه از برد مغرورند و من بر باخت مینازم
.
قمار عشق با من، مثل جنگ شیر با آهوست
در این پیکار معلوم است پایانم از آغازم
- ۱.۳k
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط