قمارعشق شیرین است، اگرچه باز میبازم

قمارعشق شیرین است، اگرچه باز میبازم
تو از آس دلت مغرور و من، دلخوش به سربازم
.
چه حکم است اینکه میدانی، که حکمِ دستِ من خالی ست؟
دل و دستم که میلرزد خودم را پاک میبازم
.
ورق برگشته است امروز و تو حاکم ، ... منم محکوم
چه باید کرد با این بخت ، میسوزم و میسازم
.
تو بازی میکنی از رو ، و من آنقدر گیجم که
نمیدانم کدامین برگ را باید بیاندازم
.
اگرحاکم تویی، ای عشق! من تسلیم تسلیمم
همه از برد مغرورند و من بر باخت مینازم
.
قمار عشق با من، مثل جنگ شیر با آهوست
در این پیکار معلوم است پایانم از آغازم
دیدگاه ها (۵)

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشودزندگی خوب شود ... باد خبرچ...

دستم نمی رسد به بلندای چیدنتباید بسنده کرد به رویای دیدنتیوس...

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

سینه ام میتپد از وحشت دیر آمدنت...من مجال دگرم نیست بگو صبر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط