بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتن
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
مثل پائیز در این فصل خزان خواهم مرد
تو که رفتی همه شعرمن از غم پرشد
غم شعرم نکشد از غم تو خواهم مرد
می روم سمت همان جاده هایی که گرفتند تو را
خوب میدانم همینجا لب جاده ها خواهم مرد
دیدگاه ها (۱)

ما همه فرزندان آدم و حوائیم! سیب بهانه ای بیش نبود... وس...

زنــــدگــی کـــردن با مـــردم ایــن دنیــــاهمچـون دویـدن د...

شب جمعه است...هوایت نکنم می میرمیادی از صحن و سرایت نکنم می ...

یا حسین جان

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

پارت ۵: ملاقات در بارانصدای قدم‌ها دوباره از طبقه بالا آمد.ا...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط