𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت۲۸:
تایسون از پلههای اضطراری فرار کرد و به طبقهی پشتبام رسید. جونگکوک با سرعت او را دنبال کرد. روی پشتبام، باران شدیدی میبارید. تایسون با اسلحهای در دست، پشت یک کانال تهویه پنهان شد.

تایسون با خشم فریاد زد: جونگکوک! تو نمیتونی من رو بکشی! من با هزاران مرد پشت سرم هستم!

جونگکوک اسلحهاش را بالا گرفت و گفت: مردهات هیچکدوم اینجا نیستن. فقط من و تو. اینبار فراری نیست.

دو گلوله شلیک شد. گلولهی تایسون به پای جونگکوک اصابت کرد، اما جونگکوک با درد، گلولهی دوم را دقیقاً به قلب تایسون شلیک کرد. تایسون روی زمین افتاد و دیگر حرکت نکرد.

جونگکوک با پای زخمی، کنار جسدش نشست و با نفسهای سنگین گفت: تموم شد.

جیمین به پشتبام رسید و جونگکوک را دید که خون از پایش میچکید. با ترس گفت: جونگکوک! میایی پایین؟

جونگکوک با لبخند ضعیفی گفت: آره... ولی اول بذار یه لحظه ساکت باشم. بارون داره تموم میشه

جونگکوک به بیمارستان منتقل شد. گلوله به استخوان پاش اصابت کرده بود، اما جان سالم به در برده بود. یونا با جونهو در آغوش، شبانهروز کنارش ماند. جونگکوک بعد از سه روز، با عصا از بیمارستان خارج شد و به عمارت قدیمی بازگشت.
تهیونگ و جیمین آنجا منتظر بودند. تهیونگ با خوشحالی گفت: تایسون مرده، باندش متلاشی شده. حالا دیگه هیچکس تهدیدت نمیکنه.

جونگکوک با نگاهی به یونا گفت: دیگه هیچ جنگ و خونریزی. فقط من و خانوادم.

یونا اشکهایش را پاک کرد و گفت: قول میدی؟

جونگکوک دستش را گرفت و گفت: قول میدم. به خاطر تو، از این دنیا خارج میشم. جیمین، تمام باند رو به تو میسپارم. من دیگه رئیس نیستم، فقط یه پدر و شوهرم.

جیمین با لبخندی گفت: قابل قبوله. ولی هر وقت نیاز شد، من اینجام.

---
اینم ۴ پارت دیگه
شرطااااا:
لایک:۱۵
کامنت:۱۰(نظرتونو بگید)
بازنشر:۵
بوس بهتون هر موقع شرطا رسید میزارم
💋🎀🍫
دیدگاه ها (۰)

سلام این پست معرفی منهاسلاید دو منم ((میدونم قیافم به سنم نم...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜 پارت۲۷:جونگکوک و جیمین به...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت ۲۶ :(قبلی ۲۵بود)پنج ر...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۲:جونگکوک به بندر رفت...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت ۱۷:ساختمان نیمهکاره پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط