شعرهایم بی محل بودندوتلخ

شعرهایم بی محل بودندوتلخ
گاه از جنس غزل بودند وتلخ
ذوب شد دل پشت پلکی آشنا
چشمهایی که عسل بودند و تلخ
تا که سردم شد در آغوشم فشرد
آن پتوها که بغل بودند و تلخ
قصه ی خون خوردن از یار خودی
قصه هایی از ازل بودند و تلخ
عشق و عقلم همسفر بودندو باز
دائما اهل جدل بودند و تلخ
دل به دل کوچکترین راهی نداشت
پس فقط ضرب المثل بودند و تلخ
دیدگاه ها (۱۱)

NHتمــام سهم  من از شعـــر گفتن را غـــزل کردهکسی که چشم های...

دلم می خواست با من باز هم غرق غزل باشیبرایم شعر یک قصه و یا ...

...بیا تا با دل‌من همنوا چون یک‌غزل باشیمبیا ای آشـنای شب تو...

درد من تو، مرهمم تو ؛ آه من تو، شبنمم تو ای تمنای سرودن؛ ابت...

رد من تو، مرهمم تو ؛ آه من تو، شبنمم تو ای تمنای سرودن؛ ابتد...

رد من تو، مرهمم تو ؛ آه من تو، شبنمم تو ای تمنای سرودن؛ ابتد...

درد من تو، مرهمم تو ؛ آه من تو، شبنمم تو ای تمنای سرودن؛ ابت...

درد من تو،💟 مرهمم تو💟 ؛ آه من تو،💟 شبنمم تو 💟 ای تمنای سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط